پارت۱۴

پارت۱۴
رمان: عشق پردردسر
عمر: دکتر چیشد سوسن خوبه دکتر: خونریزی بند اومده اما اوضاعش زیاد خوب نیست بیمار رو میبریم ای سیو عمر: من چیکار کردم چرا همچین کاری کردم ایبیکه: اروم باش پسر عمو تو که نمیدونستی همچین اتفاقی میفته دوروک: ایبیکه راست میگه من میدونم همگی باهم از این بیمارستان میریم بیرون عمر: اگه من اسلحه نمیگرفتم جلو ولکان همچین اتفاقی نمیفتاد دوروک: الجان بهتره تو بری با عمر حرف بزنی الجان: نمیدونم فایده داشته باشه اما میرم پیشش دوروک: برو دیگه الجان: پسر عمو نگران نباش ما بار اولمون نیست که داخل بیمارستانیم و همگی باهم از اینجا بیرون رفتیم یکم فکر کن بازم همگی باهم از اینجا میریم بیرون عمر: از اینجا باهم میریم مگه نه؟ ایبیکه: سوسن رو اوردن عمر(باگریه): عزیزم توروخدا تنهامون نذار دوروک: عزیزم همه چیز رو توضیح دادی اسیه: اره وضعیت سوسن چطوره؟ دوروک: الان بردنش ای سیو گفتن وضعیتش زیاد خوب نیست عمر هم نمیدونیم چطور اروم کنیم اسیه: دیگه عقلم کار نمیکنه شنگول: سلام بچه ها بچه ها: سلام شنگول: ایبیکه دخترم چیشده ایبیکه: مامان بعدا برات توضیح میدم شنگول: اها باشه حال دختره چطوره وضعیتش بده؟ ایبیکه: دکتر گفته اوضاعش خوب نیست میبرنش ای سیو
دیدگاه ها (۲)

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

part 70جیهوپ بعد از چند دقیقه رانندگی جلوی در بیمارستان پارک...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۳----------------------------------------⭐🌕...

پارت 24رمان عشق مدرسه ای فیلیکس میاد و ات رو میبرن بیمارستان...

جدایی

رمان آغوشی از جنس خطر پارت یازدهم ۱۱

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p3 اخر(چند شب بعد)کم ک...

Forbidden love①⑧چند دقیقه بعد چمدونم رو برداشتم ا/ت: من میرم...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط