تک پارتی (MMA) از پارک سئو جون
(سئو جون بازیکن معروف، خفن و بین المللی MMA بود همه کره تقریبا میشناختنش و کلی طرفدار داشت، زندگی ورزشیش فقط به ۳ بخش تقسیم میشد، ورزش، تمرین، ورزش و این چیزی بود که سئو جون خیلی ازش راضی نبود و تقریبا ازش خسته شده بود، ولی بخش دیگه زندگیش که از تمام دنیا مخفیش کرد بود ا.ت بود، عشق زندگیش، تنها دلیل ادامه دادن کارش هر موقع خسته میشد و حس میکرد دیگر نمیتونه ادامه بده تنها مسکن زندگیش ا.ت بود، و اجازه نمیداد هیچچچ پسری به دخترش نگاه کنه چه برسه به این که بهش نزدیک بشه، یک روز بعد مسابقش وقتی کاملا خسته و بی جون بود تصمیم گرفت به جای اینکه برگرده خانه اش و لباسش و عوض کنه و دوشی بگیره بره پیش ا.ت و سوپرایزش کنه چون مدتی بود همو ندیده بودن با بیشترین سرعت ممکن توی خیابون ها رانندگی میکرد تا به عشقش برسه و وقتی به خانه ا.ت رسید ماشینش رو پارک کرد و به سمت اپارتمانش دوید، وارد اسانسور شد و دکمه طبقه ۵ رو فشار داد، وقتی اسانسور ایستاد و در باز شد جلوی واحد ا.ت ایستاد و قبل از اینکه در بزنه موهاش و کت چرمش رو مرتب کرد و زنگ واحد ا.ت رو زد ثانیه ایی طول کشید و ا.ت در رو باز کرد و سئو جون لبخند پر رنگی زد ا.ت از خوشحالی جیغ زد و پرید بغل سئو جون و پاهاش رو دور کمرش حلقه کرد، سئو جون بلندش کرد و چوخوندش)
ا.ت: دلم برات تنگ شده بودددد.
(و همچنان عشقش رو محکم چسبیده بود)
سئو جون: منم بچه:)، ولی عرق کردم نباید بغلم میکردی.
ا.ت: برو بابا، مگه میشه من بتونم تو رو بغل نکنم اونم بعد این همه مدت.
(سئو جون خندید و وقتی دید ا.ت تصمیم نداره از بغلش پایین بیاد تصمیم گرفت خودش وارد خانه شه)
سئو جون: کولای کوچولو منی تو اخههه.
(ا.ت از خجالت خندید و محکم تر بغلش کرد)
ا.ت: نزدیک ۲ ماه بود همو ندیده بودیم...
(سئو جون در حالی کفشاشو در میاورد تو چشمای ا.ت نگاه کرد و لبخند تلخی زد)
سئو جون: میدونم زندگیم، ببخشید، همش درگیر مسابقاتم بودم...
(موهای بلند و مشکی ا.ت رو پشت گوشش زد)
سئو جون: ولی الان دیگه اینجام باشه؟
ا.ت: دیگه نمیری؟
(سئو جون سرشو به علامت منفی تکون داد که ا.ت دوباره سرشو داخل گردنش فرو برد، که سئو جون خندید)
سئو جون: بیا پایین بچه، میخواهم برم دوش بگیرم.
ا.ت: نه.
سئو جون: باشه پس، باهم میریم.
(و به سمت حمام قدم برداشت)
ا.ت: نه نه نه غلط کردم باشه باشه برو.
(سئو خندید و ا.ت رو روی زمین گذاشت انگشتاشو داخل موهاش برد و لباش رو عمیق بوسید و با یه گاز ریز ازش جدا شد به ریکشن ا.ت خندید و وارد حمام شد، ا.ت دستش رو گذاشت روی لبش و در حالی که گونه هاش قرمز شده بود اخم کرد)
ا.ت: پسره پرووو.
(ولی نمیتونست منکرش بشه که از این حرکت عشقش خیلی خوشش اومده بود)
🎀: بچه ها قراره از تمام ایدل ها و بازیگرا بنویسم پس درخواستی داشتین تو کامنتا بهم بگین🩷
ا.ت: دلم برات تنگ شده بودددد.
(و همچنان عشقش رو محکم چسبیده بود)
سئو جون: منم بچه:)، ولی عرق کردم نباید بغلم میکردی.
ا.ت: برو بابا، مگه میشه من بتونم تو رو بغل نکنم اونم بعد این همه مدت.
(سئو جون خندید و وقتی دید ا.ت تصمیم نداره از بغلش پایین بیاد تصمیم گرفت خودش وارد خانه شه)
سئو جون: کولای کوچولو منی تو اخههه.
(ا.ت از خجالت خندید و محکم تر بغلش کرد)
ا.ت: نزدیک ۲ ماه بود همو ندیده بودیم...
(سئو جون در حالی کفشاشو در میاورد تو چشمای ا.ت نگاه کرد و لبخند تلخی زد)
سئو جون: میدونم زندگیم، ببخشید، همش درگیر مسابقاتم بودم...
(موهای بلند و مشکی ا.ت رو پشت گوشش زد)
سئو جون: ولی الان دیگه اینجام باشه؟
ا.ت: دیگه نمیری؟
(سئو جون سرشو به علامت منفی تکون داد که ا.ت دوباره سرشو داخل گردنش فرو برد، که سئو جون خندید)
سئو جون: بیا پایین بچه، میخواهم برم دوش بگیرم.
ا.ت: نه.
سئو جون: باشه پس، باهم میریم.
(و به سمت حمام قدم برداشت)
ا.ت: نه نه نه غلط کردم باشه باشه برو.
(سئو خندید و ا.ت رو روی زمین گذاشت انگشتاشو داخل موهاش برد و لباش رو عمیق بوسید و با یه گاز ریز ازش جدا شد به ریکشن ا.ت خندید و وارد حمام شد، ا.ت دستش رو گذاشت روی لبش و در حالی که گونه هاش قرمز شده بود اخم کرد)
ا.ت: پسره پرووو.
(ولی نمیتونست منکرش بشه که از این حرکت عشقش خیلی خوشش اومده بود)
🎀: بچه ها قراره از تمام ایدل ها و بازیگرا بنویسم پس درخواستی داشتین تو کامنتا بهم بگین🩷
- ۲.۲k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط