(Part13)
(Part13)
15 سال دروغ..
فصل دوم..
{توجه کمکت نمی کنه نابودت می کنه!}
22 اکتبر2029
ساعت 2:20
ازز در عبور کردیم وسالون بزرگی بود که مبل های باکلاس ویه شومینه تلویزیون و تمام چیز ها رو داشت کای دوباره گفت"خابگاه دخترا سمت راسته پسرا چپ" و در سالون دو راهپله بود یگی سمت چپ ودیگری راست از سمت راست بالا رفتم و به اتاق دنج بزرگی رسیدم که فقط 3 تخت وخواب داشت یک دختر روی یک تخت نشسته بود موهایش تا کنار کمرش می آمدند پوستی به زیبای ماه موهای طلایی کمرنگ بود وچشمانی صوورتی داشت به لیوانی که در دستش بود خیره شده بود وقتی چند قدم جلو آمدم سرش را چرخاند وتوجهش به من جلب شد از جایش بلند شد و به سمتم آمد به نظرم دامنش زیادی کوتاه بود دستی به سمتم دراز کرد وگفت" Hello, my name is Ella" دستش را گرفتم یه خارجیه! ولی اصلا ازش خوشم نمیود چون اون از عمو انگلیسی حرف زد تا باکلاس به نظر برسه ومنم تصمیم بگیرم اعصابش را به هم بریزم به روسی گفتم"Здравствуйте, меня зовут Летисия." که یعنی سلام اسم من لتیشیا است دختر متعجب شد و جوری نگاهم کرد که انگار دوباره منو دیده دختر دیگه ای که روی تخت دیگه نشسته بود دست زد وخندید موهایش به تاریکی شب بود"الا خوب زد تو دهنت دو کلمه انگلیسی بلدی نباید تو مغز کسی فرو کنی که اصلا نمی شناسی اون روسی بلده" دست الا را ول کردم و توجهم به دختر دیگر جلب شد وگفتم" واسم تو؟" بلند شد وبه سمت ما امد "من آوا واین الا هستش یکم خود شیفتست اسم تو چیه؟" لبخندی زدم الا به آوا کوبید "اسم من لتیشیا ست" هر دوتاشون خوشکشون زد اوا چند قدم به سمتم امد خیلی جلو و در چشمانم نگاه کرد چشمان سبزش بسیار کنجکتو و مکار بود"واو پرنسس خانوم چشمات واقعا بنفشه چه جالب" الا آوا را کنار زد و به من وچشمانم نگاه کرد"چطور اول متوجه نشدم؟" ..
ساعت:3:10(خوابگاه دخترانه)
الا دستشو بلند کرد و به من و آوا اشاره کرد"خب دخترا اینجا فقط ما سه تایم بین18 تا پسر جذاب لعنتی من به شخصه میخوام مخ یکیشینو تا آخر سال بزنم تازه شاهزاده دورگه هم اینجاست"اوا یکم نوشیندی خورد منم همین کار رو کردم الا خرناسی کشید انگار ناامید شده"بی خیال نمی خواید مخ بزنید؟"
__عزیزم تو خوتو بکشی مخ شاهزاده دورگه رو نمی تونی بزنی
من به حرف اوا خندیدم"چرا شاید بتونه!" صدایی شنیدم بلند شدم دخترا بهم خیره شدن سمت پنجره رفتم تخت من کنار پنجرست نمایکل مدرسه معلومه پنجره باز شده و باد پرده های سفید را تکان می دهد یه چیزی رو تخت منه نگاهی بهش می ندازم یه نامه ست برش میدارم هر دوتاشون به سرعت به سمتم میان ومیپرسن چیه من نامه رو می چرخونم ومهر پدرمو می بینم ونفس هر دوتاشون تو سینه می ایستد نا مه را داخل جیبم می گذارم و رو به دخترا میکنم"نظرتون چیه بریم سالون پایین؟الا هم میتونه مخ برنه البته اگه پسرا همه تو خوابگاشون نباشن" الا سرشو به عنوان نظر مثبت تکون میده آوا هم در آخر با هامون میاد
جئون جونگکوک:
در حالی که روی مبل های سالن عمومی بال های سیاه با چند تا از پسرا نشسته بودیم صدای قدم هایی آمد دخترا از خوابگاهشون پایین اومده بودن امروز مو هاشو فر کرده بود واقعا تا حالا موهاشو فر ندیده بودم وقتی از پله ها پایین اومد ومن رو دید تعجب کرد چشمان بنفشش درخش زیبای کردن چشمانم به حالت سیاه در آورده بودم دنبال جلب توجه نیستم..فعلا نه هیما انگار خیلی زود با اون دوتا دختر دیگه بال های سیاه دوست شده میان پاین دختری که موهای طلایی کمرنگی دارد جلو ز همه میاد کنار یکی از پسرا مه اسمش کاروله میشنه دقیق تر بگم بهش چس.پیده دامنش خیلی کوتاه است ولبخندی میزند"سلام اسم من الا هستش وشما؟"کارول از این دخترا خوشش نمی یاد در نیجه بدون نگاه کردن بهش بلند میشه ولی به جاش جونگ هی کنارش میشینه 3 دختر 3 پسر جالب شد هیما همین جوری داره نگاه میکنه ولی بالاخره میاد و روی مبلا درست رو به روی من میشینه ولی انگار هیما دنبال جلب توجه با لحن زیبا ودلنسین و معالمه گری میگوید"بیان خودمونو معرفی کنیم موافقین؟" اول همون دختر مو طلایی یه میگه"من الا هستم البته گفتم" وبعد جونگ هی دستی به موهایش می کسد"اسمت خیلی ثشنگه یادم می مونه منم جونگ هی هستم" دختری با موهای سیاه کنار من میشینه بعد هیما با لحن واقعا قوی میگوید"منم لتیشیا آمانه هستم" همه توجه پسرا عین گرگ گرسنه بهش جلب میشه لتیشیا لبخند میزند جوری که همینو میخواستهاون نمی دونه داره چی کار میکنه رگ گردنم بالا می آید...ادامه داد..
اسلاید دوم:الا
اسلایدسوم:اوا
اسلاید چهارم:جونگ هی
اسلاید پنجم:کارول
اسلاید7:حالت موهای هیما
اسلاید8:اخلاق و وایب جونگ هی وکارول
15 سال دروغ..
فصل دوم..
{توجه کمکت نمی کنه نابودت می کنه!}
22 اکتبر2029
ساعت 2:20
ازز در عبور کردیم وسالون بزرگی بود که مبل های باکلاس ویه شومینه تلویزیون و تمام چیز ها رو داشت کای دوباره گفت"خابگاه دخترا سمت راسته پسرا چپ" و در سالون دو راهپله بود یگی سمت چپ ودیگری راست از سمت راست بالا رفتم و به اتاق دنج بزرگی رسیدم که فقط 3 تخت وخواب داشت یک دختر روی یک تخت نشسته بود موهایش تا کنار کمرش می آمدند پوستی به زیبای ماه موهای طلایی کمرنگ بود وچشمانی صوورتی داشت به لیوانی که در دستش بود خیره شده بود وقتی چند قدم جلو آمدم سرش را چرخاند وتوجهش به من جلب شد از جایش بلند شد و به سمتم آمد به نظرم دامنش زیادی کوتاه بود دستی به سمتم دراز کرد وگفت" Hello, my name is Ella" دستش را گرفتم یه خارجیه! ولی اصلا ازش خوشم نمیود چون اون از عمو انگلیسی حرف زد تا باکلاس به نظر برسه ومنم تصمیم بگیرم اعصابش را به هم بریزم به روسی گفتم"Здравствуйте, меня зовут Летисия." که یعنی سلام اسم من لتیشیا است دختر متعجب شد و جوری نگاهم کرد که انگار دوباره منو دیده دختر دیگه ای که روی تخت دیگه نشسته بود دست زد وخندید موهایش به تاریکی شب بود"الا خوب زد تو دهنت دو کلمه انگلیسی بلدی نباید تو مغز کسی فرو کنی که اصلا نمی شناسی اون روسی بلده" دست الا را ول کردم و توجهم به دختر دیگر جلب شد وگفتم" واسم تو؟" بلند شد وبه سمت ما امد "من آوا واین الا هستش یکم خود شیفتست اسم تو چیه؟" لبخندی زدم الا به آوا کوبید "اسم من لتیشیا ست" هر دوتاشون خوشکشون زد اوا چند قدم به سمتم امد خیلی جلو و در چشمانم نگاه کرد چشمان سبزش بسیار کنجکتو و مکار بود"واو پرنسس خانوم چشمات واقعا بنفشه چه جالب" الا آوا را کنار زد و به من وچشمانم نگاه کرد"چطور اول متوجه نشدم؟" ..
ساعت:3:10(خوابگاه دخترانه)
الا دستشو بلند کرد و به من و آوا اشاره کرد"خب دخترا اینجا فقط ما سه تایم بین18 تا پسر جذاب لعنتی من به شخصه میخوام مخ یکیشینو تا آخر سال بزنم تازه شاهزاده دورگه هم اینجاست"اوا یکم نوشیندی خورد منم همین کار رو کردم الا خرناسی کشید انگار ناامید شده"بی خیال نمی خواید مخ بزنید؟"
__عزیزم تو خوتو بکشی مخ شاهزاده دورگه رو نمی تونی بزنی
من به حرف اوا خندیدم"چرا شاید بتونه!" صدایی شنیدم بلند شدم دخترا بهم خیره شدن سمت پنجره رفتم تخت من کنار پنجرست نمایکل مدرسه معلومه پنجره باز شده و باد پرده های سفید را تکان می دهد یه چیزی رو تخت منه نگاهی بهش می ندازم یه نامه ست برش میدارم هر دوتاشون به سرعت به سمتم میان ومیپرسن چیه من نامه رو می چرخونم ومهر پدرمو می بینم ونفس هر دوتاشون تو سینه می ایستد نا مه را داخل جیبم می گذارم و رو به دخترا میکنم"نظرتون چیه بریم سالون پایین؟الا هم میتونه مخ برنه البته اگه پسرا همه تو خوابگاشون نباشن" الا سرشو به عنوان نظر مثبت تکون میده آوا هم در آخر با هامون میاد
جئون جونگکوک:
در حالی که روی مبل های سالن عمومی بال های سیاه با چند تا از پسرا نشسته بودیم صدای قدم هایی آمد دخترا از خوابگاهشون پایین اومده بودن امروز مو هاشو فر کرده بود واقعا تا حالا موهاشو فر ندیده بودم وقتی از پله ها پایین اومد ومن رو دید تعجب کرد چشمان بنفشش درخش زیبای کردن چشمانم به حالت سیاه در آورده بودم دنبال جلب توجه نیستم..فعلا نه هیما انگار خیلی زود با اون دوتا دختر دیگه بال های سیاه دوست شده میان پاین دختری که موهای طلایی کمرنگی دارد جلو ز همه میاد کنار یکی از پسرا مه اسمش کاروله میشنه دقیق تر بگم بهش چس.پیده دامنش خیلی کوتاه است ولبخندی میزند"سلام اسم من الا هستش وشما؟"کارول از این دخترا خوشش نمی یاد در نیجه بدون نگاه کردن بهش بلند میشه ولی به جاش جونگ هی کنارش میشینه 3 دختر 3 پسر جالب شد هیما همین جوری داره نگاه میکنه ولی بالاخره میاد و روی مبلا درست رو به روی من میشینه ولی انگار هیما دنبال جلب توجه با لحن زیبا ودلنسین و معالمه گری میگوید"بیان خودمونو معرفی کنیم موافقین؟" اول همون دختر مو طلایی یه میگه"من الا هستم البته گفتم" وبعد جونگ هی دستی به موهایش می کسد"اسمت خیلی ثشنگه یادم می مونه منم جونگ هی هستم" دختری با موهای سیاه کنار من میشینه بعد هیما با لحن واقعا قوی میگوید"منم لتیشیا آمانه هستم" همه توجه پسرا عین گرگ گرسنه بهش جلب میشه لتیشیا لبخند میزند جوری که همینو میخواستهاون نمی دونه داره چی کار میکنه رگ گردنم بالا می آید...ادامه داد..
اسلاید دوم:الا
اسلایدسوم:اوا
اسلاید چهارم:جونگ هی
اسلاید پنجم:کارول
اسلاید7:حالت موهای هیما
اسلاید8:اخلاق و وایب جونگ هی وکارول
- ۲۹.۴k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط