PART ²

تهیونگ با فکر اینکه اون لقب از لبهای شیرین و بامزه جونگکوک بیرون بیاد لبخند شیرینی زد
-" اوم...متولد چه ماهی هستی؟ "بی هدف ازش پرسید
+"جولای ...18جولای ...توچی؟"با کنجکاوی به تهیونگ نگاه کرد
-"3 آپریل"جواب داد
+"یعنی تو از من بزرگتری؟" با لحن شیرینی پرسید
-"اره من ازت بزرگترم تقریبا 3 ماه"
پسر کوچکتر در جوابش هومی کشید‌.
مکالمشون با صدای معلم تهیونگ قطع شد که داشت میگفت"خب بچه های عزیزم الان میخوایم با اشکال هندسی کاردستی درست کنیم لطفا به دوست هاتون که از کلاس بغلی اومدن کمک کنید و با هم همکاری کنید"
تهیونگ از داخل کیفش وسایلشو بیرون آورد
- من شکل هارو میبرم تو اونارو بچسبون باشه؟
+باشه...اوم...چی‌ میخوای‌ درست‌ کنی؟
-نظرت راجب گربه چیه؟
+اره اره عالیه
کاردستیشون با همکاری هم و نگاه های گاه‌به‌گاه و یواشکی جفتشون به هم به خوبی تموم شد
وقتی کاردستی رو تحویل معلم دادن زن جوان خیلی خوشش اومد و چون جزو نفرات اول بودن کاردستی رو به همه نشون داد و همه تهیونگ و جونگکوک رو تشویق کردن...این تشویق ها از سوی بچه ها جونگکوک رو دلگرم میکرد.
پایان اون روز که رسید جونگکوک براش سخت بود که از تهیونگ جدا بشه...
تهیونگ دست پسر کوچیکتر رو داخل دستش گرفت
- "بازم همو می‌بینیم باشه؟ "
+"باشه"دست تهیونگ رو محکمتر فشرد
تهیونگ آروم جونگکوک رو بغل کرد و جونگکوک که خوشحال شده بود متقابل بغلش کرد.
دیدگاه ها (۴)

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

# قولی_که_شکست ###پارت ۹تهیونگ ناراحت شد و سعی کرد سر جونگکو...

🖤 فیک: اون فقط یه دانشجوی ساده‌ست...پارت سوم: مهمان ناخوانده...

شاگرد لوس من

عمارت مافیا قسمت ⁶ رفتم پایین تا صبحونه بخورم هنوز تو شک بود...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟗تماس قطع شده بود.ناتالیا هنوز گوشی رو ...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:20(ویو لارا)وقتی که جونگکوک ...

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط