For the first and last time پارت سه

بله کی میتونه باشه؟
استاد:الو
جیمین:سلاممم استادعزیزم
استاد:جمع کن خودتو ها
جیمین:اگه نکنم چی میشه؟
استاد:دلت نمیخواد بدونی حالا بیخیال چیشده زنگ زدی
جیمین:باشه بابا یواش جونگکوک گفتش کارات داره بعد کلاسات برو پیشش
استاد:باشه ای گفتو قطع کرد
استاد ویو
چیشده یعنی بیخیالش خیلی مهم نیست فکرکنم خب وقت وقت کلاسه
داشتم میرفتم سرکلاسم که قبلش نگاهی به کلاس قبلیم کردم
ا/ت داشت با سوهیا حرف میزد
خیلی داشتم ریز به ریز جزییات صورتشو نگاه میکردم ولی هیچجوره یادم نمیومد کجا دیدمش
بیخالش شدم و رفتم سرکلاسم
چند ساعت بعد ساعت ۸pm
ا/ت :روز اول دانشگاه عزیزن تموم
شد
بلاخره البته مگه تموم میشد
خونم خیلی از دانشگاه دور نبود خیلی ام فکرم درگیر بود تصمیم گرفتم بجای کاکائوتی پیاده برم
مسیر نیم ساعته رو یک سال طول کشید که برم لابد ممکنه بپرسید چرا؟
چونکه از شانس خوبم یکی اومد جلوم
اقاعه:هی خوشگله بپر بالا زود باش

ا/ت: اهمیتی ندادم و سعی داشتم راهمو برم
اقاعه:مگه با تو نیستممم(داد)میگم سوار شو هر..زه
با داداش ترسیدم ولی بازم کم نیوردم
بعدش یهو یکیشون پیاده شد و افتاد دنبالم تا جون داشتم دوییدم ولی واقعا کند بودم نسبت به اونا
رفتم تو یه کوچه که گمم کنن اما گم شدم
داشتم از این ور به اون ور میکردم که خوردم به کوچه بن بست
و اوناهم پیدام کردن تمام تلاشمو کردم که نزدیکم نشن اما واقعااا قوی بودن عوضیا
بیهوشم کردن و بعدش دیگه نفهمیدم چی شد
اقاعه:الو..؟
……
اقاعه:بله رییس یدونه خوبشو گرفتیم
…….اقاعه:چشم چشم ده مین دیگه اونجاییم.
….قطع مکالمه.


بچه هااااا یکم لایک کنید لطفاااااا ممنون میشم به پیجمم سر بزنیدددد
بوس به همتونننننن🩷🩷🩷
دیدگاه ها (۱)

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

P12تقریباً یک هفته از شبی که با جیمین وارد رابطه شده بود میگ...

ریاکشن پارت ۲

ا/ت صبح روز بعد، زودتر از همیشه خودش را به دفتر روابط بین‌ال...

مافیای من

رمان هکر کوچولوی من پارت هفتم

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 3 | یک میز مشترکزنگ پایان کلاس که خورد، ا/ت تق...

Love&HateP.9"دوباره ویو جونگکوک"دیدم پنج تا میسکال از یونا د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط