#Zayn

#Zayn

ای خدا آبروم رفت...
داشتم واسه پسر عمه ام که دو سالشه جلوی همه ی فامیل داستان میخوندم بعد جمله ی"او بر سر زین(زین اسب) سوار شد" رو خوندم "او بر سر zayn سوار شد"
تا من اینو گفتم همه ساکت شدن و پسر عموهام هم از اونور خونه سوت زدن و پوکیدن از خنده...کصافطا...
از صدقه سر خودم هم همه میدونن زین کیه و چکاره است!!!
فک کنم بعد از رفتن مهمونا از خونه بندازنم بیرون!

#Taranom
دیدگاه ها (۱۲)

پارت ۱۰ : وقتی اومدید ایران ...

p4

عشق قدیمیpart ²ات: قول میدی؟هوپی: آره قول میدمم.ات: مگه نگفت...

از خواب میپرم ، میشینم .سرت و بذار رو سینم...اینو مَردِ میگه...

#پارت_چهل‌و‌چهار چی چیو مبارکه رویا_ من جوابم منفیه مادر شوه...

پارت ۲۲ این که همون مدل اس که آیدا اون روز گفت ینی این پسر ع...

I'm not jealous part 3با دیدن مامانبزرگم بلند گفتم +مامی جون...

یین و یانگ (پارت ۱۷)

شخصیت پنهانیپارت:۱۱ب.سومین:باشه دخترم بریم(روبه همسرش)عزیزم ...

#پارت15بدون هیچ حرفی از خونه بیرون اومدم میخواستم سمت آسانسو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط