part 1
ویو جیمین. توی خیابون بودم داشتم میرفتم به عمارتم که با به نفر قرارداد ببندم که صدای جیغ شنیدم
ا*ت: کمک لطفا یکی کمکم کنه *با گریه*
اون جا یه دختر رو دیدم (ا*ت) که دیدم یه مرد داره به زور اونو سوار ماشین میکنه که فهمیدم اون دشمن منه که با دیدن من اون دختر رو گرفت و چاقو رو گذاشت زیر گلوش قلبم به تپش افتاد
جیمین: ولش کن بره
د ج(دشمن جیمین): با خودت چی فکر کردی اون همسر منه
ویو ا*ت. با دستم علامت نشون دادم که یعنی کمک میخوام و جیمین اونو دید وقتی گفت اون همسر منه سرمو به نشانه قبول نکردن تکون دادم که جیمین ببینه
جیمین یهو دست اون مرد رو گرفت و پرتش کرد به دیوار (بچه ها راستی توی این داستان الان شبه)
کتکش زد که مرد دیگه نتونست بلند شه من هم ترسیده بودم و دستمو گذاشتم جلوی چشمم و گریه کردم دستام داشت میلرزید که احساس کردم به نفر بلندم کرد و دستمو از چشمم برداشتم دیدم که توی بغل جیمینم و منو داره میبره
ذهن ا*ت: چقدر جذابهههههه یعنی میشه شوهرم بشه
همینطوری به جیمین زل زده بودم که نفهمیدم چی شده
جیمین: پرنسس زل زدنات تموم نشد؟
سرخ شدم
ا*ت: عام... چیزه... ببخ
جیمین حرف ا*ت رو قطع کرد
جیمین: هیسسسس فقط ساکت باش
با جیمین سوار ماشین شدیم توی ماشین فقط سکوت بود
جیمین: هی پرنسس اون کی بود؟ و چرا گفت همسرش هستی؟ تو خوشگل تر از این حرفایی که همسر اون باشی
ا*ت: من همسرش نیستم یعنی هستم... اما طلاق گزفتم ازش اما ولم نمیکنه اون منو مجبور کرد باهاش ازدواج کنم و....
همش منو کتک میزد و میبرد توی اتاق شکنجه....
ویو جیمین. داشتم به ا*ت گوش میدادم که با چیزی که دیدم شوکه شدم اون....
ا*ت: کمک لطفا یکی کمکم کنه *با گریه*
اون جا یه دختر رو دیدم (ا*ت) که دیدم یه مرد داره به زور اونو سوار ماشین میکنه که فهمیدم اون دشمن منه که با دیدن من اون دختر رو گرفت و چاقو رو گذاشت زیر گلوش قلبم به تپش افتاد
جیمین: ولش کن بره
د ج(دشمن جیمین): با خودت چی فکر کردی اون همسر منه
ویو ا*ت. با دستم علامت نشون دادم که یعنی کمک میخوام و جیمین اونو دید وقتی گفت اون همسر منه سرمو به نشانه قبول نکردن تکون دادم که جیمین ببینه
جیمین یهو دست اون مرد رو گرفت و پرتش کرد به دیوار (بچه ها راستی توی این داستان الان شبه)
کتکش زد که مرد دیگه نتونست بلند شه من هم ترسیده بودم و دستمو گذاشتم جلوی چشمم و گریه کردم دستام داشت میلرزید که احساس کردم به نفر بلندم کرد و دستمو از چشمم برداشتم دیدم که توی بغل جیمینم و منو داره میبره
ذهن ا*ت: چقدر جذابهههههه یعنی میشه شوهرم بشه
همینطوری به جیمین زل زده بودم که نفهمیدم چی شده
جیمین: پرنسس زل زدنات تموم نشد؟
سرخ شدم
ا*ت: عام... چیزه... ببخ
جیمین حرف ا*ت رو قطع کرد
جیمین: هیسسسس فقط ساکت باش
با جیمین سوار ماشین شدیم توی ماشین فقط سکوت بود
جیمین: هی پرنسس اون کی بود؟ و چرا گفت همسرش هستی؟ تو خوشگل تر از این حرفایی که همسر اون باشی
ا*ت: من همسرش نیستم یعنی هستم... اما طلاق گزفتم ازش اما ولم نمیکنه اون منو مجبور کرد باهاش ازدواج کنم و....
همش منو کتک میزد و میبرد توی اتاق شکنجه....
ویو جیمین. داشتم به ا*ت گوش میدادم که با چیزی که دیدم شوکه شدم اون....
- ۱۵۴.۳k
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط