{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه های پاک

عاشقانه های پاک

نسیم خوش خبر! از نور چشم من چه خبر؟
همیشه در سفر! از بوی پیرهن چه خبر؟



تو پیکی و همه پیغام عاشقان داری

از آن پری، گل قاصد! برای من چه خبر؟



به رغم خسرو از آن شهسوار شیرین کار

برای تیشه زن خسته - کوهکن- چه خبر؟



پرندگان پر و بالتان نبسته هنوز!

از آن سوی قفس، از باغ ، از چمن چه خبر؟



به گوشه ی افق آویخت چشم منتظرم

که از سهیل چه پیغام و از یمن چه خبر؟



نشسته در رهت ای صبح چشم شب زده ام

طلایه دار ! زخورشید شب شکن چه خبر؟



بشارتی به من از کاروان بیار ای عشق

همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر؟



به بوی عطر سر زلف او دلم خون شد

صبا کجاست؟ از آن نافه ی ختن چه خبر؟



جدا از آن بر و آن دوش، سردی ای آغوش

از آن بلور گدازان به نام تن چه خبر؟



برای من پس از او هیچ زن کمال نداشت

نسیم وسوسه از آن تمام زن چه خبر؟

#حسین_منزوی #منزوی #عاشقانه_های_پاک #عاشقانه #عشق #فکرنو
دیدگاه ها (۳)

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

𓋜𝐼𝑑𝑒𝑎وقتی نخستین گریه‌ی نوزاد در شبِ طوفانیِ تولدش در تالارِ...

سینا، با آن بدنِ لرزان و ذهنی که انگار دارد از هم می‌پاشد، ب...

معاملهp1باران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌ها روی شیشه‌های ب...

P12از همان روزی که خبر نامزدی ارباب در عمارت پیچید، سکوت همی...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت پنجم | بوی آشنا صبح، عمارت بیش از همیشه...

عشق یک طرفه پارت ۱۰ویو اتصدای زنگ در مثل تازیانه روی اعصابم ...

پارت ۲۷روز بعد — فاصلهصبح، ته‌سوک زودتر از همیشه خانه را ترک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط