یاد دارم در غروبی سرد سرد
یاد دارم در غروبی سرد سرد
میگذشت از کوچه ما دوره گرد
داد می زد کهنه قالی میخرم
دست دوم هرچه داری می خرم
کاسه وظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان باباحلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است ونان در سفره نیست
ای خدا شکرت،ولی ابن زندگیست
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقامادرم هم روزه بود
باز آواز درشت دوره گرد
رشته اندیشه ام را پاره کرد
دادمی زد کهنه قالی می خرم
دست دوم هرچه داری می خرم
کاسه وظرف سفالی می خرم
خواهرم بی روسری بیرون پرید
گفت آقا سفره خالی می خری؟
میگذشت از کوچه ما دوره گرد
داد می زد کهنه قالی میخرم
دست دوم هرچه داری می خرم
کاسه وظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان باباحلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است ونان در سفره نیست
ای خدا شکرت،ولی ابن زندگیست
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقامادرم هم روزه بود
باز آواز درشت دوره گرد
رشته اندیشه ام را پاره کرد
دادمی زد کهنه قالی می خرم
دست دوم هرچه داری می خرم
کاسه وظرف سفالی می خرم
خواهرم بی روسری بیرون پرید
گفت آقا سفره خالی می خری؟
- ۲.۲k
- ۰۴ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط