{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد دارم در غروبی سرد سرد

یاد دارم در غروبی سرد سرد
می‌گذشت از کوچه ما دوره گرد
داد می زد کهنه قالی میخرم
دست دوم هرچه داری می خرم
کاسه وظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان باباحلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است ونان در سفره نیست
ای خدا شکرت،ولی ابن زندگیست
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقامادرم هم روزه بود
باز آواز درشت دوره گرد
رشته اندیشه ام را پاره کرد
دادمی زد کهنه قالی می خرم
دست دوم هرچه داری می خرم
کاسه وظرف سفالی می خرم
خواهرم بی روسری بیرون پرید
گفت آقا سفره خالی می خری؟
دیدگاه ها (۶)

پارت ۱

رمان: گرفتار توپارت چهاردهم (بخش اول: قدرتِ بی‌رحمانه)صدای ض...

Rofile of the wolf...10

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

ابلیس

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت هجدهم: بازی باخته و بازگشت به قفس 🗝️...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط