یاددارم درغروبی سردسرد می گذشت ازکوچه مادوره گرد داد میزد
یاددارم درغروبی سردسرد می گذشت ازکوچه مادوره گرد داد میزد.کهنه قالی میخرم دسته دوم جنس عالی میخرم.کاسه وظرف سفالی میخرم.گرنداری کوزه خالی میخرم.اشک درچشمان باباحلقه بست.عاقبت آهی کشید بغضش شکست.اول ماه است نان در سفره نیست.ای خدا شکرت این زندگیست بوی نان تازه هوشش برده بوداتفاقا"مادرم هم روزه بود، خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت:آقا سفره خالی می خری!!
- ۱.۲k
- ۱۶ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط