ناز دانه ام

ناز دانه ام

دیگر تو را نمی نویسم

نمی سرایمت

مرا با شعر و شاعری چه کار

میخواهم زراعت کنم،

تو را باید کاشت

درست وسط قلبم

میان چشمهایم

و روی لبهایم

تو را باید جور دیگری دوست داشت..!!!!
دیدگاه ها (۰)

کویر را نمیشود فقط دید

مي نويسم از چشمهايم كه بي تاب نگاه توأنداز گوش هايم كه از فر...

گاهی دوست داشتن، خودش زخمی‌ست که هیچ‌وقت خوب نمی‌شود.دوستش د...

نخودی گفت لوبیائی راکز چه من گردم این چنین، تو درازگفت، ما ه...

و قلبم دوباره تپیدpart: 1. ...

پارت ۲۰

قصه ی دوست داشتن ما اینگونه بودیکی بود یکی نبود ، بی خیال قس...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :البته اگر وسط بیراهه و...

کوک: باشه( ترس )یون یکم شیر خورد یون: مرسی سیر شدمخواهر ته: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط