فیک تهیونگ( پروانه سیاه) پارت ۴۸

«میون»
بخاطر حرفای میشا بهم ریخته بودم میخواستم یجوری خودم رو سرگرم کنم و به بی‌خیالی بزنم.
چنگال رو توی سالاد میزدم و نفسم رو فوت میکردم.
که با زنگ خوردن گوشیم حواسم کامل پرت شد.
و وقتی اسم جونگ کوک رو دیدم بی‌خیالی جاش رو با لجبازی و عصبانیت عوض کرد.
جواب دادم و با لحن تند گفتم:
میون: ها چیه چرا زنگ زدی کاری داری؟
کوک: ادب نداری اول سلام کنی.
میون: نه خیر برای تو که اصلا ادب ندارم آقای جئون (دلتم بخواد دختره ی پرو😐)
کوک: حالا اشکال نداره خودم امروز کاری میکنم تمام اتومات با ادب بشی خانم مو بور.
میون: آخه جونگ کوک تو چیکار به موهای بور من داری همش گیر میدی بهشون.در ضمن مثلاً میخوای چیکار کنی؟
کوک: سره کوچه هستم بیا بیرون.
میون: کوک تو دیوونه شدی چرا عین این عاشق و معشوق ها میای سره کوچه.
کوک: یک، چون عاشقتم دو چون میخوام بدزدمت!
میون: ها؟ آخه کدوم دزدی تو روز روشن دزدی میکنه؟
کوک: من.
کوک: یا با پایِ خودت میای یا من میام از خاله می عزیز اجازتو میگیرم و تورو میندازم رو کولم با خودم میبرم انتخاب با توئه.
میون: اوه عجب دزد با نزاکتی. در ضمن جونگ کوک خاله می رو اصلا درگیر قضیه ی من و تو نکن خواهشاً.
کوک: خب پس میتونی عین آدم بیای بیرون.
میون: با اینکه اومدنم پیشت کاملا ناخواسته هست، اما مجبوری میام پیشت و اینم بگم هیچ کاری نمیتونی بکنی چه برسه به اینکه بخوای منو بدزدی.
کوک: جوجه رو آخر پاییز میشمارن.
میون: میبینیم.
کوک: میبینیم.
رفتم بیرون زدم به شیشه ماشین که پیاده شد چهرش ریلکس بود.
و من این چهره رو خوب میشناختم. اصلا حس خوبی از اون چشمای مشکی براقش نمیگرفتم.
یه نقشه ای برام کشیده.
تا اومدم قضیه رو بیشتر تحلیل کنم که یهو منو انداخت رو کولش و سوار ماشین کرد!
الان چیشد؟
رسماً داره منو میدزده.
اومدم داد بزنم که یهو خودمو توی ماشین دیدم اومد سوار شد و با لبخندی که اونو دقیقا شبیه خرگوش میکرد گفت: خب خب دیدی که دزدیدمت حالا چی میگی.
میون: جونگ کوک دیوونه بازی در نیار من میخوام برم.
تا اومدم درو باز کنم که قفل کودک زد!
آخه مرد این چیه کاریه کردی.
با کلافگی گفتم: آخه جونگ کوک این چه کاریه براچی قفل کودک زدی!
کوک: چونکه.
میون: من که بالاخره فرار میکنم.
کوک: امتحان کن.
میون: بزار یه شرایط خوب گیر بیارم چشم امتحان میکنم.
حرکت کرد.
تقریباً جاده شلوغ بود ترافیک بود یهو یه ماشین که کامل سقفش باز بود کنارمون وایساد و دوتا دختر داخل ماشین بودن.
آها این فرصت مناسبی هست. اخیش.
شیشه ماشین رو کشیدم پایین و یکم با تن صدای بلند گفتم: خانم ها ترو جون جد و آبادتون منو نجات بدید این پسره منو دزدیده پلاک ماشین رو بردارید زنگ بزنید پلیس بیاد خواهش میکنم.
اون دوتا دختره که همچنان به جونگ کوک زل زده بودن و ماتشون برده بود.
برگشتن و به من نگاه کردن.
کاملا مشخصه دیگه با این جذابیت همه رو گول میزنی پسره ی خل!
بهم نگاه کردن و گفتن: میگما تو مطمئنی این آقای محترم تورو دزدیده؟
با ناباوری گفتم: آقای محترم! آخه خواهر من این کجاش محترمه؟!
تروخدا گول اینو نخورید ایشون منو دزدیده به قرآن این شیطانه شیطان!
یکی از دخترا گفت: وای خدا کاش منو هم میدزدید.
اون یکی گفت: قربون یه همچین شیطانی برم. دختر قدرشو بدون.
با کلافگی گفتم: چه قدر دونستنی چه قربون صدقه رفتنی به خدا این منو دزدیده.
دوباره دختره گفت: وای دختر انقد ناز نکن خوشحال باش کنار یه همچین شیطانی هستی.
دیگه عملاً پشمام ریخته بود آخه ببین یه قیافه چجوری روی بقیه تاثیر میزاره.
جونگ کوک که تا این مدت چیزی نمی‌گفت و فقط داشت از خنده جر میخورد با همون لبخند گفت: خانم ها معذرت می‌خوام دوست دخترم باهام قهره الان لج کرده شما ببخشید.
دختره جواب داد: اشکالی نداره.
منم برگشتم گفتم: آخه چه دوست دختری من که دوست دختر تو نیستم عجبا
دخترا ترو خدا نجاتم بدین.
دخترا خندون ول کردن رفتن اصلا حرفام رو باور نکردن اوفففف حرصم گرفته بود بدجور هم گرفته بود الان دلم میخواست جونگ کوک رو خفه کنم.
برگشتم و با صدایی که توش می‌تونستی حرص رو تشخیص بدی گفتم: ای تو روح اول و آخرت جونگ کوک.
خندید و گفت: دیدی دیدی نتونستی در بری پس عین یه گود گرل بشین سره جات.
نفسم رو حرصی بیرون دادم و به صندلی تکیه دادم و به بیرون خیره شدم.
ادامه دارد............
کامنت یادتون نره، خواهشاً نظراتتون رو کامنت کنید خوشحال میشم:)
این پارت هم بخاطر تاخیر زیادم بود یه جورایی پارت هدیه حسابش کنید💗
بوس بوس شبتون پروانه ای✋🏻🦋
دیدگاه ها (۸)

پارت ۲۵

اجبار به بدبختی پارت ۸

پارت ۴۵

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

the first lie

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

لیا دستش رو برداشت و روبه بقیه گفت لیا : بریم دیگه کوک : آره...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط