پارت11

پارت11
چشمانی همچو خون
ساعت 7 بود که اماده بودم و از خونه بیرون زدم بیرون. بعد از چند دقیفه به مپرسه رسیدم و وارد کلاس شدم. کاتسوکی هنوز نیومده بود. برای اینکه بیکار نمونم دفترمو در اوردم و شروع کردم به نمونه سوال حل کردن. بعد از چند دقیقه کاتسوکی اومد تو. از سر و صداش با کامیناری فهمیدم. بهش نگاه کردم. اونم نگام کرد و چیزی نگفت. اینبار اخم نکرده بود. دقیقا مثل دیروز زیبا بود. لبخند زدم. با دیدن لبخندم گونه هاش قرمز شد و صورتشو سمت کامیناری برگردوند و باز با کامیناری دعوا کرد.وقتی دیدم داره دعوا میکنه دوباره نمونه سوال حل کردم. کاتسوکی نشست سر جاش. چند ثانیه بعد سمتم برگشت و با حالتی اروم گفت: ایزوکو درباره دیروز هیچی به هیچکس نمیگی، درباره اینم نمیگی که من تو یک مغازه کار میکنم فهمیدی؟
سرمو به نشونهرباشه تکون دادم. چند ثانیه بهم نگاه کرد و برگشت. استاد اومد. وقت امتحان بود. ورگه به کاتسوکی رسید یکی برداشت و بقیه رو بهم داد. وقتی میخواستم ازش بگیرم دستم به دستش خورد گونه هام سرخ شد. نتونستم صثرتشو ببینم تا بگم که گونه های اونم سرخ شده یا نه. ورگه ای برداشتم و بقیه رو به پشت سری دادم.
دیدگاه ها (۱۰)

وقتی میرین مهمونی ولی ...با صدای میا نفس عمیقی کشیدم _آره جو...

من عاشق یک مافیا شدم Part 3ات: ۲روز بهم وقت دادن... اگه ... ...

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۵(موقعیت:UA ) (زمان: ۶:۴۲)**نویسنده*...

رمان: تا وقتی که عاشقت بشم

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

[چند پارتی]

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "46""ویو پارک آنجلینا"خوبه...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part33رفتمو به صورتم ی آبی زدمبا لوازم آرایشم...

چند پارتی (درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط