فیک_سنتریو_بی تی اس

Part 16



سلام 👋 بیاید بریم سراغ این پارت ببخشید دیر دیر میزارم بخاطر درس و....



حالا بریم سراغ جونگکوک و نینا
واییی اینا اینا
+من........ من فکر کنم اتاق اشتباهی اومدم 😵
جونگکوک:خیر درست هم اومدی خودم بیدارم میام پایین
+خب....... باشه خوبه که خودت بیداری
و..... ا/ت همرو بیدار میکنه
+خسته شدم برم بشینم غذام رو بخورم

*چند دقیقه قبل *
جونگکوک:جیمین ا/ت رو کنار تهیونگ بندازیم تازه من امروز برنامه ها دارم گوشت رو بیار................
*حال*
+چی؟ من من باید اونجا برم غذا بخورم؟
اینا:بیا دیگه بیا پیش من
+ب..... باشه
غذا رو خوردن
&بچه ها بیاید امروز توی خونه یه تایمی رو چراغا رو خاموش کنیم تا یک یا چند ساعت چطور؟
(ا/ت یه نگاهی به تهیونگ کرد و تهیونگ هم به ا/ت)
-حالا نمیشه یه کار دیگه ای کنیم چراغا رو خاموش نکنیم
جونگکوک:مگه تو از تاریکی میترسی؟
-من نه بابا آخه خطر ناک اون کار
جونگکوک:بله خیلی خطر ناکه
تایم گذشت و گذشت و ساعت 6 فرا رسید
لینا:بیاید باهم یه فیلم.......( برق نزاشت کامل حرف بزنه)
+چرا برقا الان رفت؟
&خب خوبه وایی مثل اینکه تا آخر شب برق نیست
+چییییییییییی؟( بلند)
&خب حالا بیاید بازی رو بهتون بگم
اول دخترا برید سمت راست و پسرا سمت چپ
دوم پسرا باید دخترا رو بغل کنن
+اگه دخترا نخوان چی؟
&اون نمیشه دیگه خانم کیم
+خانم کیم؟ آها راستی فامیلیم هم کیم یادم نبود
&بازی رو خراب نکن
بعد هم همینجوری میمونید
&ا/ت فرار که نکردی؟
+نه فرار نکردم ولی روی مبلم
جین:ا/ت بازی رو خراب نکن
+اههههههه الان من دارم بازی رو خراب میکنم شما ها از خدا تون هست میرید پیشه عزیزاتون( ا/ت دستش رو روی دهنش گذاشت)
+ببینید هر چی گفتم رو که باور نکردید؟
آیو:خفت میکنم
آسا:زنده نمیمونی
تینا:چه طوری دوست داری بمیری؟
نینا:از کجا بزنمت
لینا:پدرت در اومده بد جور
+کمکم کنید ترو خدااااا برق کجایی که به داد من برسی
یهویی........... یهویی







تهیونگ ا/ت رو گرفت و بغلش کرد و ا/ت اومد حرف بزنه که تهیونگ دستش رو روی دهن ا/ت گذاشت



خیلی کم نوشتم ببخشید 🙏 اما یکم حالم خوب نیست


تا پارت بعد بای 😘
شرط:
لایک 3
کامنت برای نظر
1بازنشر
دیدگاه ها (۳)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

سناریو کازتورا پارت اخر

پارت ۴۹ ساعت هفت شده بود.لینا جلوی آینه آخرین نگاه رو به خود...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط