P61

متیو:با اینا راحتم بیب
لباسای راحتی‌مو برداشتم داشتم به سمت مستر میرفتم که دستای متیو دورم حلقه شد
متیو: عزیزم داری میری دوش بگیری؟
میا :او نه فقط میخوام لباسامو عوض کنم
متیو دستاشو محکم‌تر دورم پیچید و به خودش فشارم داد:عزیزم بازم خجالت؟ دو شب پیش اونقدر از کمرم کار نکشیدم که تو باز خجالت بکشی
میا:متیوووو
متیو: جانم عزیزم
میا : بزار لباسامو عوض کنم و تو هم برو لباساتو عوض کن و برگرد قول میدم زود عادت کنم
به مستر رفتم و بعد از اینکه لباسامو عوض کردم بیرون اومدم متیو لباساشو عوض نکرده بود
متیو: بیا بریم به کارمون برسیم آرنج های پیراهن سفیدشو تا کرد و روی یکی از صندلی ها نشست منم نشستم شروع کردیم به برنامه ریزی عجیب بود برای اولین بار متیو وقتی با هم داشتیم راجب درس کار میکردیم کرم نمیریخت و واقعا جدی بود
۳ ساعت بعد:
میا:هوففف به نظرت زیادی برنامه سنگینی نیس؟
متیو: تو نبودی که به خاطر این کوفتی میخواستی ترکم کنی؟ پس الان باید انجامش بدیم میا(جدی)
میا:حالا من یه زری زدم تو چرا هی میگیش، باشه از فردا انجامش میدیم شب بخیر
به سمت سرویس رفتم تا مسواک بزنم متیو هم پشت سرم اومد نه به ۳ ساعت قبلش نه به الانش پسره دو قطبی مغرور اذیتم میکنه همش
متیو:بیب من کی اذیتت کردم؟ بعد هم مغرورم هم دو قطبی؟
میا:چرا داری ذهنمو میخونی ؟!
متیو:باید بدونم دخترم راجبم چی فک میکنه یا نه
بی‌توجه بهش مسواکمو برداشتم و به کارام رسیدم متیو هم بهم زل زده بود داشتم به فردا فک میکردم آهانننن من اصلا اون پوشه رو باز نکردمممم
متیو:چه پوشه‌ای بیبی گرل؟
چشم غره‌ای بهش رفتم:متیو ریدل بهت قول میدم تا دو هفته دیگه نمیتونی مغزمو بخونی
متیو:موفق باشی بیبی گرل
رفتم سمت کیفم و پوشه رو بیرون آوردم و بازش کردم برگه رو بیرون آوردم ۵ تا بود آخه این همه نقشه‌‌هایی که میکشم به چه دردی میخوره یه چیزی هم با خط ریز که معلوم بود بازم دست خط لرد هست نوشته بود ۲ روز دیگه نیمه شب باید تو جنگل باشم یه مشخصاتی نوشته بود واسه اون مکان یعنی باهام چیکار داره؟
بیخیالش شدم حتما ماموریت جدید دارم گذاشتمش تو پوشه و به جعبه قفل داری که اینجور چیزا رو اونجا میزاشتم منتقلش کردم و درشو بستم
متیو:نگو که میخوای تنهایی نصف شب بری اونجا
میا:دقیقا میخوام این کار رو بکنم
متیو:به عنوان دوست پسرت این اجازه رو بهت نمیدم با خودم میری
میا:باشه نمیخوای بری بخوابی؟
متیو:بیب چرا اعصابت خورده‌؟
میا:من عادیم فقط خستم
متیو شروع کرد با باز کردن دکمه‌های پیراهنش
میا:چیکار میکنی متیو؟
دیدگاه ها (۲)

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۲

پارت چهارم جین به سمت حمام رفت نیم ساعت بعد بیرون آمد و رفت ...

انتخابی بی بازگشت. Part.3

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

ازدواج اجباری part: 14 ویو ملودی کوک درحال خوردن سینه هام بو...

همسر غیره منتظره

رمان : يك قدم تا توپارت ۶: علامت ا.ت:+علامت متیو:_علامت ریگو...

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط