p5

#درخواستی
#شاهزاده_خشن_من

ته: نمیخوام
ات: تهیونگ شی خون داره ازت میره بحث نکن
ته: عمرا
ات: نگهبان هروقت گفتم سریع لباس رو دربیار چون باید اول چاقو رو دربیارم سریع دربیار تامن سریع باند بزارم روش تا خون زیاده نره ازش
نگهبان: چشم
ته: نههه(داد)
ات: اماده باش چون دردت میاد خب مقدونم درد داره تحمل کن
ته: نمیخواد نگران من باشی
ات: سه دو یک دربیار
وقتی که ات چاقو رو دراورد ته جوری درد کشید که کمرش بلند شد و محکم رو تخت کوبیده شد و داد بندی کشید
ات: تحمل کن خواهش میکنم (گریه)
تهیونگ: توچرا گریه میکنی؟(بیحال)
ات: باعث شدم دردت بیاد و اذیت بشی
ته از این حرف ات تعجب کرد که چرا باید درد گرفتنش براش مهم باشه یا نه
ات: ببین قراره درد زیادی رو بکشی خب (هق هق)
ته: چ.... اااایییی
ته سوزشی رو روی شکمش حس کرد که از تایمی که چاقو خورده بود بیشتر درد داشت
ات: خواهش میکنم تحمل کن زود تمومش میکنم (گریه ی زیاد)
ته: داری اااااا چیکار میکنی(داد و خیس عرق شد از درد)
ات: وقد نداریم برای بیهوشی دارم بخیه میزنم(با گریه)
ته: من درد ااااااییی دارم تو چرا گریه اااایییی میکنی
ات: چون دارم باعث دردت میشم
بعد از نیم ساعت ات بخیه زد و به ته ارام بخش زد که بخوابه
(بعد از بیدار شدن ته)
ته رفت پایین
ته: ات (داد)
ات: بیدار شدی بدو لباست و دربیار بدو
ته: چرا(تعجب)
ات: باید زخمت رو ببینم بشین اینجا
و بدون معطلی لباس ته رو خودش دراورد
ته از این رفتار ات خندش گرفت
ات: خب زخمت خوبه هفته ی بعد بخیه رو میکشم برات
ته: موقع کشیدنش گریه نکن خواهشا(تیکه انداخت)
ات: خب چیه بده به فکر بیمارمم
دیدگاه ها (۰)

اسم رمان: هیچ وقت ترکت نمیکنمپارت ۱:*درخواستی* ویو راوی:+ نه...

پارت ۳یوری : زود بااش لباست رو بپووووششات : چشمالکس : ببخشید...

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

پارت۵

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

ویو هان :_ات خواهش میکنم می دونم ناراحتی ولی من بیشتر ناراح...

پارت ۱۲ او ....اون خواهرم بوود ولی ...اون اینجا چیکار میکرد ...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۳ | حرفی که فقط ب...

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط