پارت ۱۲
پارت ۱۲
او ....اون خواهرم بوود ولی ...اون اینجا چیکار میکرد
ات گفت سولاااا اون کیههه سولا گفت خوا....خواهرمه ات گفت چییییی ( خواهر سولا اسمش نیلا هست) نیلا گفت درسته میدونی چرا من اومدم ؟ سولا گفت چ....چرا نیلا گفت چون مامان و بابا فقط از تو خوششون میامد همه تو رو دوست داشتن هیچ کسی به من اهمیت نمیداد چرا ؟ چون من نمیتونستم جادو کنم سولا گفت این مزخرفات چیه میگییی نیلا گفت هه مزخرفات توووو منوووو درک نمیییکنیییییی
سولا گفت چرا درک میکنم نیلا داد زد بستهههههههههههه الان کارت رو تموم میکنم و چون نیلا جادوش رو فقط میتونست با چوب دستی انجام بده با چوب دستیش یه ورد کوتاه ولی کشنده خوند و به سمت سولا پرتابش کرد سولا نمرده بود ...ولی به زودی میمرد شوگا داد زد نهههههههههههه سولاااااااااا و با گریه گفت سولا چشمات رو باز کن نخواب لطفااا سولا گفت نمیتونم عشقم باید بخوابم فقط بدون خیلی دوستت دارم قول بده بعد از من عاشق یکی دیگه شی و مراقبش بمونی شوگا گفت نمییییخواااام هق نمیخوام هق ترو خدااا نرووووو که ات داد زد برو کنااااااررر و دوید سمت سولا و درد سولا رو کشید تو خودش ...چون سولا هنوز هوشیار بود بعدش که درد ها رو تو خودش منتقل کرد و بعد افتاد زمین سولا که هوشیار شده بود گفت نههه اااات ات گفت اااییی خوبم من نمیمیرم فقط تا چند ساعت آیییییی باید دردا رو ....تحمل کنم سولا با گریه گفت نههههه لطفا ات این کارو نکن شوگا گفت تهیونگ کو ؟ که همون موقع تهیونگ اومد و با قیافه ی سردش گفت کشتمش ...نیلا رو کشتم سولا گفت آفرین ..خوب کردی .....کسی که میخواد خواهرش رو بکشه باید بمیره بعد تهیونگ گفت ..فقط ....کسی که دوست دختر قبلا استاد رو کشته بوده نیلا بوده ....خودش اعتراف کرد که اینکارو از رو عصبانیت کرده ....ولی .....ات کو ؟ سولا روش رو برگردوند سمت جاییی که ات دراز کشیده بود دید ات نیست .......ادامه دارد
او ....اون خواهرم بوود ولی ...اون اینجا چیکار میکرد
ات گفت سولاااا اون کیههه سولا گفت خوا....خواهرمه ات گفت چییییی ( خواهر سولا اسمش نیلا هست) نیلا گفت درسته میدونی چرا من اومدم ؟ سولا گفت چ....چرا نیلا گفت چون مامان و بابا فقط از تو خوششون میامد همه تو رو دوست داشتن هیچ کسی به من اهمیت نمیداد چرا ؟ چون من نمیتونستم جادو کنم سولا گفت این مزخرفات چیه میگییی نیلا گفت هه مزخرفات توووو منوووو درک نمیییکنیییییی
سولا گفت چرا درک میکنم نیلا داد زد بستهههههههههههه الان کارت رو تموم میکنم و چون نیلا جادوش رو فقط میتونست با چوب دستی انجام بده با چوب دستیش یه ورد کوتاه ولی کشنده خوند و به سمت سولا پرتابش کرد سولا نمرده بود ...ولی به زودی میمرد شوگا داد زد نهههههههههههه سولاااااااااا و با گریه گفت سولا چشمات رو باز کن نخواب لطفااا سولا گفت نمیتونم عشقم باید بخوابم فقط بدون خیلی دوستت دارم قول بده بعد از من عاشق یکی دیگه شی و مراقبش بمونی شوگا گفت نمییییخواااام هق نمیخوام هق ترو خدااا نرووووو که ات داد زد برو کنااااااررر و دوید سمت سولا و درد سولا رو کشید تو خودش ...چون سولا هنوز هوشیار بود بعدش که درد ها رو تو خودش منتقل کرد و بعد افتاد زمین سولا که هوشیار شده بود گفت نههه اااات ات گفت اااییی خوبم من نمیمیرم فقط تا چند ساعت آیییییی باید دردا رو ....تحمل کنم سولا با گریه گفت نههههه لطفا ات این کارو نکن شوگا گفت تهیونگ کو ؟ که همون موقع تهیونگ اومد و با قیافه ی سردش گفت کشتمش ...نیلا رو کشتم سولا گفت آفرین ..خوب کردی .....کسی که میخواد خواهرش رو بکشه باید بمیره بعد تهیونگ گفت ..فقط ....کسی که دوست دختر قبلا استاد رو کشته بوده نیلا بوده ....خودش اعتراف کرد که اینکارو از رو عصبانیت کرده ....ولی .....ات کو ؟ سولا روش رو برگردوند سمت جاییی که ات دراز کشیده بود دید ات نیست .......ادامه دارد
- ۱۴۳
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط