سال ها بعد

سال ها بعد
من با خیال راحت
به همه چیز عادت کرده ام
تمام آن رویاهای آبی رنگ و جسور
جایشان را به الگوهای خیاطی و طرح های جدید دل بَری داده اند
سال ها بعد
من هم مانند تمام هم سن و سال هایم
مانند تمام دخترَکان خیال پرداز شانزده ساله
قهرمانِ دل رُبای کودکی هایم را فقط در فیلم ها می بینم
سال ها بعد
هیچ‌ چیز آن طور نمی شود که فکرش را می کردم
هیچ‌ نقطه از مختصات ساعت هایِ خیس خورده ی سرنوشتم
شبیه آن خیال هایی نیست که دلم را قلقک می دادند،
سال ها بعد
هیچ دوستت دارمی از چشمانم
سبز نمی شود ....
سال ها بعد
هیچ اتفاقی نمی افتد
فقط از این روزها چند سالی گذشته است
دیدگاه ها (۸)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش اول_ حضورش برایم هیچ اهمیت...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

پروانه جان

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

سال ها بعد من با خیال راحت به همه چیز عادت کرده ام تمام آن ر...

سال ها بعد من با خیال راحت به همه چیز عادت کرده ام تمام آن ر...

خیال می کنم اتفاقی افتاده. شاید اگر امشب من از این کوچه گذشت...

نشد... نشد که رویاهایم دستم را در دست آسمان بگذارد. نشد آن ه...

نام رمان : باران نویسنده : +Lily کاربر انجمن نودهشتیا خلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط