فیک از ارن و لیوای . عشق و نفرت

#عشق_و_نفرت

پارت 3



ارن بلند شد و آرام آرام قدم زد و رفت سمت در لیوای .
ارن بعد از رسیدن به جلوی در اتاق لیوای، در رو باز کرد که دید لیوای رو تختش نیست.
ترسید و یهو افتاد زمین
یهو لیوای برگشت و ارن رو دید(نویسنده:انگاری لیوای رفته بود تا ساعتشو از رو میزی که گوشه دیوار بود ورداره و از اتاق خارج بشه ولی یهو ارن که وارد اتاق میشه ، لیوای رو نمیبینه)

لیوای: ارنننننن
ارن: هاه..! لی... لیوای. "لیوای دویید و اومد پیش ارن" لیوای!
لیوای:ارن! تو..... حالت خوبه؟
ارن:من.....خوبم ..... تو خوبی؟
لیوای : من‌..."یهو جان اومد"
جان: اینجا چخبره چتونه؟لیواییی!
لیوای عصبی شد و به جان گفت:جان چ..."جان میپره وسط حرفش"
جان: معلوم هست چیکار میکنی؟ تو خودت باید با ماشین بکوبی به ارن! بعد تو جونتو بخاطر نجاتش به خطر میندازی؟ عقلت از دست رفته؟؟
لیوای:.....هوفف........برو بیرون
جان: چی؟ یبار دیگ بگو
لیوای:گفتم برو بیرون(خیلی خونسرد)
جان : میدونی من کیم؟ من جان! من پارتنرت! همونی که هرشب واست سا.."یهو لیوای..."
لیوای:گفتم گمشو برو بیرون! فکتو الکی بکار نده!به حرفات توجهی نمیکنم! برو



*شب ساعت 10

لیوای در خانه اش نشسته بود رو مبل و در همان تاریکی و تنهایی به تلوزیون نگاه می‌کرد.
ولی متاسفانه این هیچ حالی بهش نمی‌داد.

لیوای تو دلش؛وای خداا. چیکار کنم؟.......اَه.....زنگ بزنم به ارن؟ خداا.....میزنم......بخدا میزنم. نزنم لیوای نیستم.
لیوای سریع پرید و گوشیشو ورداشت و زنگ زد به...


پایان

ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

سناریو منتظر ماندن از راه دوریونا که هی هروز حوصله‌اش سر می ...

مافیای من

🖤 میان قلب ژانر: عاشقانه | احساسی | درام نویسنده: ریحانه تع...

🖤 میان قلب و خاطرات پارت دوم: بازگشت یک خاطره قدیمیارن با تع...

اجبار به بدبختی پارت ۳۰

{عشق بی پایان}پارت:۲اون...اونهمون پسریه که تو کتاب بود؟؟؟پشم...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁹ویو تهیونگ که یهو صدایی از دور ...

پارت ۲۸

پارت ۸: جنگِ جهانیِ خوابگاه!هنوز چمدونم رو زمین نذاشته بودم ...

پارت ۲۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط