برادر ناتنی من پارت 18

ویوی کوک
جونگ کوک :از عمارت زدم بیرون رفتم سمت يه گل فروشی یه ساک پول گذاشتم روی میز  بهش آدرس خونه اتو دادم و بهش گفتم هر روز براش گل سیاه بفرسته گل سیاه نماد اینکه تو مال منی رفتم سمت یه هتل امشب رو اسپانیا موندم فردا شب پرواز داشتم به سمت سئول
جونگ کوک:بیبی گرل خودت میای پیشم
ویوی ات
ات:امروز سوک هون قرار بود بیاد خونمون شروع کردم به درست کردن چند تا غذا سوک هون توی این 3 سال کلی کمکم کرد کلی حمایتم کرد یه روز که باهم دیگه رفته بودیم پارک گوئل (یکی از جاهای بارسلونا)
کنار دریاچه ای که توی پارک بود زانو زد و ازم خاستگاری کرد و امروز دومین سالیه که باهمیم و امروز سالگرد نامزدیمونه صدای زنگ در خونه اومد در رو باز کردم
سوک هون :سلام عشقم
ات:سلام ددی جونم .سوک هون محکم بغلم کرد
ات:از اونجایی که تازه از سرکار اومدی میدونم که خسته ای و گرسنته پس برات کلی غذا های خوش مزه پختم
سوک هون :خوبه خودتم میدونی که هیچ مقاومتی در برابر غذا هات ندارم بریم ببینم چی پختی برام شاهدخت ات
ات:نشستیم سر سفره داشتم غذا میخوردیم سوک هون داشت با اشتهای زیاد غذارو میخور انقدر بالذت غذا میخورد که یک لحظه احساس کردم جونگ کوک جلومه  قشنگ انگار جونگ کوک جلوی چشمام میبینم همین جوری محو ادمی شده بودم که اینجا حضور نداره نمیدنم چرا وقتی یاد جونگ کوک افتادم دلم لرزید  که احساس کردم دست های کسی جلوی صورتم بود
سوک هون:ات ات کجایی داری به چی فکر میکنی که داری اشک میریزی
ات :به صدا زدن های سوک هون به خودم اومدم و به خودم گفتم هی دختر اون پسر الان جزو گذشته تاریکت حساب میشه بهش فکر نکن و از خوش بختیت لذت ببر
دیدگاه ها (۱)

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

چندپارتی جونگ کوک

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

پارت پنجم

پارت ۱۹۶

پارت ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط