{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد فقیری از خدا سوال کرد : چرا من اینقدر فقیر هستم ...؟

مرد فقیری از خدا سوال کرد : چرا من اینقدر فقیر هستم ...؟ خدا پاسخ داد : چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی ... مرد گفت : من چیزی ندارم که ببخشم ؟ خدا پاسخ داد : دارایی هایت کم نیست...! یک صورت ، که میتوانی لبخند برآن داشته ...
دیدگاه ها (۱)

#حکایت_قدیمی حکایت ۱۳ گلستان سعدی (در سیرت پادشاهان)شاهی شب...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔چند هفته گذشت.دوستی آن دو بیشتر شد.تا...

#مرد #زن #زندگی #رابطه #توجه#مرد_قوی #مرد_خسته #مرد_تنها #زی...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت چــهار 𓆪 🖤🥀ات با تعجب به مرد خیره ش...

ا🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۶«پدر»ات هنوز به درِ سیاه خیره مانده...

🦢 پارت هفتم | مرد غریبهظهر، زنگ آخر مهدکودک خورد.بچه‌ها یکی‌...

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐بعد از آن شب بارانی، قرار نبود...

🖤 پارت بیست‌ویکم | بدون جونگکوکلانا تمام شب به پیام خیره مون...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط