کنترل پارت شیش
Control
︵﹡̤⏜︧𖥑𑩑︨⏜﹡̤︵᷼ 𑂳
𝘏𝘢𝘴𝘩𝘵𝘢𝘨;࿚⏝֯࿙࿚਼𝅄✦𝅄਼࿙࿚֯⏝࿙࿚
#story
پارت6
مدت هاست در راهروهای سرد ساختمان قدم میزند؛ راهروهایی که سرتاسر با پوستر تزیین شده و نور های آبی و صورتی نئونی کل آن را رنگ پاشی کرده بودند.
بعد از رفتن واکس، نه تنها اورا دنبال نکرد که مغرورانه راهش را به طرف مقابل کج کرد و زیر لب میغرید که خودش راه را پیدا میکند؛ به بیرون! البته نه تنها پیدا نکرده بود، که گم هم شده بود.
ساختمان عظیم بود؛ چندین دور از جلوی در اتاق واکس رد شده بود و چندین دور هم از اتاق ولوت و ولنتینو؛ اما در خروج آب شده و به زمین فرو رفته بود. پس به ناچار تسلیم شد و تصمیم گرفت در اتاق واکس را باز کند. نه چون میخواست، چون دو اتاق دیگر هم گم کرده بود!
در اتاق واکس، پاهایش را روی هم انداخته و به صندلی تکیه داده بود؛ زیر لب آواز میخواند و تقریبا خوشحال بنظر میرسید اما این یک دروغ بزرگ است! اصلا از فکر اتفاقات چند ساعت پیش در نیامده بود. طوری که گاهی به الستور ذهنش جواب پس میداد، گواه حرف است. دلش میخواست به بدترین شکل الستور را مجازات کند، البته اگر الان ظاهر میشد.
در همین حال، در به آهستگی اما مطمئن باز شد. الستور وارد اتاق شد و با واکسی روبهرو شد که چهرهاش عین وحشت زدهها بود. البته وحشتی در کار نبود؛ بیشتر برایش عجیب بود که چرا الستور بین اینهمه اتاق، در اتاق اورا باز کرده است!
_ با پای خودت اومدی اینجا؟
واکس پرسید؛ گمان ببریم واقعا هم دنبال جواب بود.
الستور اخمی کرد و فقط جواب داد:« گمونم، آره.»
واکس از روی صندلی بلند شد؛ چند قدمی به الستور نزدیک شد و دستور داد:« بشین روی تخت.»
الستور یک قدم عقب رفت و بی حوصله گفت:« ترجیح میدم اتاقرو ترک کنم.»
دست واکس بالا رفت؛ نگاهش غوطهور در احساس پیروزی شد و لب زد:« خودت میدونی نافرمانی از من باعث چیمیشه نه؟»
_ پس، بشین رو تخت الستور...
#Control
(شرت پارت بعد: 50 تایی)
︵﹡̤⏜︧𖥑𑩑︨⏜﹡̤︵᷼ 𑂳
𝘏𝘢𝘴𝘩𝘵𝘢𝘨;࿚⏝֯࿙࿚਼𝅄✦𝅄਼࿙࿚֯⏝࿙࿚
#story
پارت6
مدت هاست در راهروهای سرد ساختمان قدم میزند؛ راهروهایی که سرتاسر با پوستر تزیین شده و نور های آبی و صورتی نئونی کل آن را رنگ پاشی کرده بودند.
بعد از رفتن واکس، نه تنها اورا دنبال نکرد که مغرورانه راهش را به طرف مقابل کج کرد و زیر لب میغرید که خودش راه را پیدا میکند؛ به بیرون! البته نه تنها پیدا نکرده بود، که گم هم شده بود.
ساختمان عظیم بود؛ چندین دور از جلوی در اتاق واکس رد شده بود و چندین دور هم از اتاق ولوت و ولنتینو؛ اما در خروج آب شده و به زمین فرو رفته بود. پس به ناچار تسلیم شد و تصمیم گرفت در اتاق واکس را باز کند. نه چون میخواست، چون دو اتاق دیگر هم گم کرده بود!
در اتاق واکس، پاهایش را روی هم انداخته و به صندلی تکیه داده بود؛ زیر لب آواز میخواند و تقریبا خوشحال بنظر میرسید اما این یک دروغ بزرگ است! اصلا از فکر اتفاقات چند ساعت پیش در نیامده بود. طوری که گاهی به الستور ذهنش جواب پس میداد، گواه حرف است. دلش میخواست به بدترین شکل الستور را مجازات کند، البته اگر الان ظاهر میشد.
در همین حال، در به آهستگی اما مطمئن باز شد. الستور وارد اتاق شد و با واکسی روبهرو شد که چهرهاش عین وحشت زدهها بود. البته وحشتی در کار نبود؛ بیشتر برایش عجیب بود که چرا الستور بین اینهمه اتاق، در اتاق اورا باز کرده است!
_ با پای خودت اومدی اینجا؟
واکس پرسید؛ گمان ببریم واقعا هم دنبال جواب بود.
الستور اخمی کرد و فقط جواب داد:« گمونم، آره.»
واکس از روی صندلی بلند شد؛ چند قدمی به الستور نزدیک شد و دستور داد:« بشین روی تخت.»
الستور یک قدم عقب رفت و بی حوصله گفت:« ترجیح میدم اتاقرو ترک کنم.»
دست واکس بالا رفت؛ نگاهش غوطهور در احساس پیروزی شد و لب زد:« خودت میدونی نافرمانی از من باعث چیمیشه نه؟»
_ پس، بشین رو تخت الستور...
#Control
(شرت پارت بعد: 50 تایی)
- ۳.۷k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط