دوستش میگفت:

دوستش میگفت:
توی مدتی که عراق بود وقتی می‌خواست به کربلا برود روی صورتش چفیه می‌انداخت
و می‌گفت:
اگر به نامحرم نگاه کنی راه شهادت بسته می‌شود.

#شهید_هادی_ذوالفقاری متولد ۶۹
@nooralshohada110
دیدگاه ها (۱)

اغلب به جای روسری چفیه می بست و کفش کتانی می پوشید.یک بار ال...

دنیای جونگ‌کوک با یک تماس تلفنی، کلاً زیر و رو شد. اون یه پس...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p59صدای نینا محکم‌تر از قبل بود.«تو یه جم...

dark life = 45کل روز، ات توی کتابخانه گذروند. سعی کرد خودش ر...

در خواستی یاندره باجی

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

𓆩 پارت ۶۸ 𓆪 🖤ات با ناباوری به مرد خیره شد.— تو از کجا منو می...

**پارت ۱۳ *در با صدای مهیبی بسته شد و قفل چرخید. جونگکوک کتش...

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط