°°°°°° イんムイ°°°°°°

°°°°°° イんムイ°°°°°°
سلام این اولین فیکمه
امیدوارم خوشتون بیاد☺

*******************پارت1********************

تنهابود،تنهای تنها دیگه عادت کرده بودبه‌این بی‌کسی.
یه خونه‌ی نقلی کوچولو،بایه موتورمعمولی داشت
تویه شرکت حسابداربود.

انقدرتنهایی کشیده بودکه نسبت به هیچ کسی هیچ حسی نداشت فقط نفس میکشیدومنتظرمرگش بود.
اون گذشته‌ی خیلی سختی داشت؛
ازوقتی که یادش میومدتنهازندگی میکرد،بدون هیچ پدرومادری بیکس‌ترازهمه ؛
یکی توی زندگیش بودکه دیگه نیست،یکی که خیلی دوستش داشت،یکی که...خیلی زودتنهاش گذاشت
...خیلی زودرفت...رفتواونوباخودش نبرد...
بعداون تبدیل شدبه یه ادم افسرده که چیزی جزمرگ نمیخواست هیچ دوستیم نداشت،یعنی انقدرتوی خودش بودکه هیچ کسی جرأت نمیکرد باهاش حرف بزنه؛
اصلا کسی زیادصداشو نمی‌شنید ،چون خودش دوست نداشت صدای خودشوبشنوه ، چون اون صداشو خیلی دوست داشت
هروقت صدای خودشو می‌شنیدیاد اون میوفتاد...


•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْ•ْْ•ْ•ْ•ْْ•ْ•ْ•ْ•ْ•
🔯 🔯 🔯 🔯 🔯 🔯 🔯 🔯 🔯 🔯 🔯 🔯 🔯 🔯 🔯 🔯 🔯


خب این اولین فیک رسمیمه،اگه زیاد طرفدار داشت یازیاد لایک خورد،یا خیلیا ازش خوششون اومد ،من بقیه‌ی پارتاشم میزارم در غیراین صورت دیگه ادامش نمیدم★
امیدوارم خوشتون بیاد😃
دیدگاه ها (۲۶)

برده عمارت جئون

مهمونی خطرناکپارت=17ویو اتجونگ کوک خیلی عصبی بود...خیلیفقط ا...

سناریو سانزو

‍خلاصه لایو تولد نامجون(pt²):🐨:الان ۳۲ سالمه. وقتی برای اولی...

صدای ناله هایی از گوشه کناره های متروکه شنیده می‌شد. ( غلط ک...

برادر ناتنی

سناریو مایکی{جنگل چشمات}خیلی آروم پاکش کرد. و بعد چشماشو بست...

خیلی خب! الان دیگه وقت رمان نویسیه.

سناریو مایکی{ جنگل چشمات }پارت چهارمبشقاب به زور به هپن رسون...

# درخواستی تک پارتی از جونگکوک وقتی لباسی که خیلی بازه و اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط