part 𝟐𝟕

part 𝟐𝟕

جونگکوک: گوشیتو بده
گوشیمو دادم دستش و به اون شماره زنگ زد
_وای ا.ت خداروشکر که زنگ زدی ا.ت من دوست دارم نه، عاشقت شدم
جونگکوک: عوضی تو کی هستی ها؟!(داد)
_اقای جئون بهت یاد ندادن به حریم شخصی دو نفر احترام بزاری؟
جونگکوک: حریم شخصی؟(خنده ی تمسخر امیز)گفتم تو کی هستی (داد)
_باشه بابا گوشم کر شد، دوسال پیش همو دیدیم، توی تولد ا.ت، جیهون، یادت میاد؟
جونگکوک: اکه یکبار دیگه بهش زنگ زدی زندگیتو سیاه میکنم، فهمیدی؟(اخرشو با داد گفت)
_تو اصلا مگه چیکارشی؟
جونگکوک: نمیدونم، شاید سرپرستش؟ شایدم دوست پسرش؟
_چ.. چی؟ د.. دوست پ.. پسرش؟ میشه گوشیو بدی به ا.ت، میخوام باهاش صحبت کنم، ا.. اصلا روی اسپیکر بزارش که خودتم بشنوی
جونگکوک: حرفتو بزن
_ا.ت صدامو میشنوی؟
ا.ت: جیهون؟ خودتی؟
_آره ا.ت، خودمم، ا.ت من دوستت دارم، دیوونتم،
ا.ت: متاسفم جیهون
_پس یعنی حقیقت داره؟
ا.ت: چی حقیقت داره؟
_رابطه ی تو و.... جونگکوک
ا.ت: ا.. اره، حقیقت داره
_خب... باشه، مزاحمت نمیشم
بعدش قطع کرد
جونگکوک: اگه دوباره زنگ زد بهم بگو باشه؟
ا.ت: باشه، تو برو به کارت برس
جونگکوک: باشه(لبخند)
بعد از ۵ مین دوباره پیام اومد
_به دستت میارم ا.ت، تو مال من میشی
یکم ترسیدم ولی اهمیتی ندادم
ساعتو نگاه کردم ۱۱ شب بود
از روی تختم بلند شدم و رفتم توی اتاق جونگکوک
ا.ت: کوکی
جونگکوک: جانم؟
ا.ت: من گ...
که صدای زنگ در اومد
جونگکوک: خودشه
بعدش دوید سمت در و بعد از ۳ مین با به پلاستیک برگشت
توی پلاستیک، پیتزا و مرغ سوخاری و سیب زمینی بود
جونگکوک: میخوام اون دو هفته رو برات جبران کنم پرنسسم، بیا بریم غذا بخوریم
رفتیم روی صندلی نشستیم
ا.ت: یااا کوک یه فیلمی پیدا کردم خیلی قشنگه میای ببینیمش؟
جونگکوک: چه فیلمیه؟
ا.ت: وایسا بزارمش، بیا روی مبل بخوریم
فیلمو گذاشتم روی تلویزیون
اصلا به اولش توجه نکره بودم که چی نوشته بود چون درگیر باز کردن جعبه ی غذا ها بودم و جعبه ی سیب زمینی گیر کرده بود
ا.ت: بالاخره بازش کردمممم(مفتخر)
جونگکوک: افریننن
وقتی فیلم پخش شد صحنه ی اولش چیزی بود که نباید میبود
جونگکوک: عزیزم این چه کوفتیه گذاشتی؟ پور*ن گذاشتی برامون؟
ا.ت: یااا این تو خلاصه ی فیلم نبوددد
جونگکوک: عوضش میکنم، خودم یه فیلم دیگه میزارم
یه فیلم دیگه گذاشت و انقدر قشنگ بود که اصلا متوجه نشدم زمان چجوری گذشت
جونگکوک: چی؟ اینکه ۲ ساعت و نیم بود تموم شد؟ عههه ساعت ۲ شبههه
جونگکوک: یاااا برای صبح برنامه داشتم
ا.ت: چه برنامه ای؟
جونگکوک: میفهمی، سریع برو بخواب ساعت ۷ بیدارت میکنم
ا.ت: خیلی زوده
جونگکوک: صبح اونجا قشنگه ظهر گرم میشه شبم نمیشه رفت
ا.ت: پوففف، باشه

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

سناریو مایکی پارت ۲

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

(وقتی داره ادا در میاره که قهره)یک روز کاملا عادی بود که جون...

دختر تنها {2}

الیسا:جرعت یا حقیقت ته:جرعتالیسا :هااااا وایستا فکر کنما/ت د...

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط