{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"تو به من "توجه" نمیکنی

"تو به من "توجه" نمیکنی
من یک نفر را میخواهم،که تمامِ حواسش جمعِ من باشد"
این را گفت و رفت...
بی خبر از اینکه
تمامِ خیالم
هر صبح
هر شب
هر روز
بی صدا
پرسه میزد حوالیِ خیالَش...
سوادِ نوشتن داشتم
زبانِ گفتن هم
ترس داشتم اما...
هر چه بود،
بی صدا
در دلم میگذشت...
سالها بعد
کنارِ کسی خواهد بود
که روزی هزاران بار تصدقش رود
خیالش اما
جایِ دیگر پرسه خواهد زد
96/06/10
دیدگاه ها (۵)

.می خواستم  زن زندگی ات باشم...زنی که پیشبند ببندد . سیب زمی...

حرف نگفته زیاد است اما...آنقدربشکست این دل ...ک دگر حرف نمان...

...96/06/08Doostet daram pedaram ...Zadroozet khojaste bad 💕...

(ا)الایاایهاالاول به نامت ابتدا کردم(ب)برای عاشقی کردن به نا...

࿚ ! ࢠـډࢪ ۾َــںْ ، هـآࢪۅڇـیـࢪۅ ! ࿙# ℘ᾰԻт→❸از زبان ن.ر ::: ...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

سفیر کبیر Grand Ambassador

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

اتاق ساکت سیصدو هفت

007-آلما ویسکی - پارت ۳۷

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

My lovely neighbor part : 44

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط