دخترعمو و پسر عمو

پارت ۱۲
*
* درحال قدم زدن در پارک*
صوفیا: بچه دوست داری؟
کوک: آره...پس بخاطر چی میکنمت؟😈
صوفیا: باشه بابا.بسه
کوک: خودت دوست داری مامان بشی؟
صوفیا: آره..مخصوصا بچه ای که باباش تو باشی
کوک:( خندیدن)...مگه کس دیگه ای هم هست؟
صوفیا: به نظر خودت هست؟
کوک؛ نه..
صوفیا: خب دیگه...منظورم اینکه دوست دارم بابا شدنت رو ببینم!
کوک: اونو که فهمیدم

راوی
*در هتل*
بعد از پیاده روی صوفیا رو تخت دراز کشید که کوک روی صوفیا خیمه زد
~~~
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۱«اخیش بالاخره رسید....خیلی گشنم‌ بود»«منم همین طور کو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۵ | «انگار همیشه ...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت۱۲----------------------------------------⭐🌕...

P1 COERCION

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

دنیای جونگ‌کوک با یک تماس تلفنی، کلاً زیر و رو شد. اون یه پس...

P.1 | ....وقتی یهویی.(ساعت حدود ۹ صبح بود که بالاخره چشمام ر...

مهمونی خطرناک پارت=26ویو اتمتوجه تغییر حالت کوک شدم..یعنی تو...

the first lie

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط