پارت۵۱(یخی که عاشق خورشید شد )

(یخی که عاشق خورشید شد )
پارت ۵۱


فردا
/از زبان ا.ت
تهیونگ از صبح رفته بود بیرون نزدیک غروب بود ولی هنوز نیومده بود
رو تخت نشسته بودم که گوشیم صدا داد رفتم سر میز و گوشیمو برداشتم یکی پیام داده بود
پیام رو باز کردم از ناشناس بود نوشته بود(لب ساحل ،خیره به ماه،دلت برای کسی تنگ نشده؟میبینمت زودی بیا)
آخ خدا این کیه تهیونگ که صدرصد نیست....واستا ببینم نکنه..نکنه..
زود رفتم موهامو شونه زدم و دم اسبی بستم و چتری هامو ریختم جلو موهام یه ارایش ملایم کردم
یه شلوار رنگ پسته ای پوشیدم و یه دروس دو تیکه قهوای سفید (عکسش اسلاید دوم)
زود کیفمو برداشتم و کفشامو پوشیدم ،جوری تو ۱۵ دیقه آماده شدم که انگار الان طرف از اونجا فرار میکنه
زود رفتم بیرون از اتاق رفتم طرف سالن صدا میومد دیدم تهیونگ همراه سوجین دارن وارد عمارت میشن ،گندش بزنن این اینجا باز چیکار میکنه‌..
رفتم جاشون با عجله
تهیونگ:جایی میخوای بری؟
ا.ت:آره.. تو مگه درگیر کارات نبودی؟
تهیونگ:اره کارم تموم شد سوجین بعد بهم زنگ زد گفت بریم ناهار بخوریم و یکم بگردیم که منم قبول کردم
ای زنیکه ی عفریته،اصلا دلم نمیخواست اینو با تهیونگ تنها بزارم..ولی نمیشد
همینطوری که به سمت در میرفتم داد کشیدم و گفتم:اصلا مهم نیست برام ..بهتون خوش بگذره
و در با یه شتاب بد کوبیدم و رفتم سمت ماشین رو به راننده گفتم:سویچ رو بده خودم رانندگی میکنم
راننده:آخه...
ا.ت:گفتم بدهههه(داد)
راننده:بفرمایید
سویچ رو ازش گرفتم و سریع سوار ماشین شدم ،تهیونگ اومد بیرون تا دید خودم سوار ماشین شدم تعجب کرد میخواست چیزی بگه که ماشین رو روشن کردم و بدونه معطلی گاز دادم و از اونجا دور شدم

بعد یه ربع رسیدم دم ساحل تقریبا شب شده بود رفتم جای صندلی هميشگي ولی هیچکی نبود ..یهو بغضم گرفت
هعی دور و برمو نگاه میکردم ولی نه هیچکی نبود
رو صندلی نشستم و شروع کردم به گریه کردن اینم از این ،اونم از اون سوجین بی پدر
سرمو بین دو تا دستام قرار دادم و فشار میدادم داشتم دیگه دیوونه میشدم
یکی اومد کنارم نشست ای بابا باز این کدوم خریه اصلا برنگشتم سمتش معلوم نیست کدوم علافیه که باز میخواد منو آروم کنه و بگه چیشده حالت خوبه..آه اه
یهو با صدایی که شنیدم خشکم زد
جیمین:شاهزاده خانم مگه بهت نگفته بودم دیگه ناراحتیتو نبینم؟
به خودم اومدم و از سر جام پاشدم رو به روش واستادم..وای اصلا باورم‌ نمیشد خودشه
ا.ت:واییی جیمین خودتی(داد بغض)
پاشد رو به روم واستاد
جیمین:کسی دیگه رو میبینی بجا من؟
بعد از حرفش محکم پریدم بغلش محکم گرفته بودمش که بدبخت داشت خفنه میشد دوباره شروع کردم به گریه کردن
منو از خودش جدا کرد و اشکامو پاک کرد
جیمین:قولی که دادم‌ رو یادته؟
ا.ت:اره(بغض)
جیمین:خودمم فکر میکردم دیگه نمیتونم بهش عمل کنم ولی ببین حالا اینجام
دوباره بغلش کردم و ازش جدا شدم دلم نمیخواست از بغلش جدا شم انگار میخواد فرار کنه اگه این دفعه بره دیگه هیچی مث قبل نمیشه
رو صندلی نشستیم
ا.ت:ولی.. مادرت...اون.‌. چیشد(لکنت)
جیمین:از اون موقعه ۳ ماه میگذره ....نتونستم بهت بگم اما ...از دست دادمش(بغض)
بعد از این حرفش یه اشک از گوشه چشام ریخت
ا.ت:وای جیمین(بغض)نگوو
دستاشو گرفتم دلم‌ میخواست دلداریش بدم ولی یکی باید خودمو دلداری میداد
ناراحتی رو میتونستم تو چشاش ببینم دلم میخواست یه کاری کنم تا آروم بشه ولی اونقدر تو شوک بودم که نمیتونستم کاری کنم
که یهو خودش بحثو عوض کرد
جیمین:به گوشم رسیده که با تهیونگ نامزد کردی..ای شیطون
ا.ت:آره خیلی یهویی شد
از حس جیمین از خودم خبر داشتم میدونستم چقدر داره عذاب میکشه حتی با گفتن این حرف
یه لحظه حس بدی پیدا کردم و سرمو انداختم پایین
دیدگاه ها (۱۳)

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۵از خواب بیدار شدم دیدم جین ...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

سناریو میتسویا پارت ۲

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

[تک پارتی جیمین](به مناسبت تولدش😭)موضوع:: وقتی تولدشه و........

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط