🍃 🌹 🍃

🍃 🌹 🍃
همه توی تاکسی ساکت بودند و هیچکس حواسش به کس دیگه ای نبود. مردی که جلو نشسته بود و سرش رو به پنجره تکیه داده بود و بیرون رو نگاه میکرد با سرش ضربه آرومی به شیشه زد....راننده سرش رو چرخوند و به مرد نگاه کرد. مرد گفت " دلم داره می ترکه" !! حالا همه حواس شون جمع شده بود. زنی که عقب نشسته بود لبخند کمرنگی زد، حدس زدم که دل ِ زن هم گرفته...مردی که بین من و زن نشسته بود، گفت " چی میشه آدم یهو دلش میگیره؟" راننده گفت " یه میلیون تا چیز"...زن گفت " دل گرفتن که دلیل نمیخواد وقتی دلت نگرفته باید ببینی چی شده"...مرد عقبی پرسید "چی میشه آدم گاهی دلش نمیگیره؟"
راننده گفت "یه میلیون تا چیز"...مرد عقبی گفت"ما که از هر چی میپرسیم شما یه میلیون تا جواب براش داری..."
راننده گفت" تازه من دارم کم ش رو میگم... بیشتر از این حرف هاست"
مرد جلویی گفت"کاش وقتی دل آدم میگرفت، یه میلیون تا کار بود که دل رو باز می کرد..."راننده گفت"هست"...مرد گفت"میشه یکی ش رو بگین؟!" راننده گفت"پنجره رو بکش پایین یه ذره باد به سر و کله ات بخوره...." همه شیشه ها رو پایین کشیدیم...خود راننده هم شیشه پنجره اش رو پایین داد....راننده گفت"باد دل گرفتگی رو می بره."
مرد عقبی گفت "ولی گاهی باد دل گرفتگی میاره"...
راننده گفت"اون وقت باید شیشه رو کشید بالا..."

#دلم_گرفته
#دوستت_دارم_خیلی
#نگرانتم
دیدگاه ها (۳۲)

/عشق فراموش شده/[p7] ...

𓆩 پارت ۷۱ 𓆪 🖤جیمین با عصبانیت گوشی رو محکم توی دستش گرفت.ـ ا...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت شانزدهمساعت ده شب، ماشین تهیونگ ...

پارت ۴۴

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت:۴با سردرد بدی چشماش رو با...

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۶: مردی که جونگوک رو می‌شناختسکوت سن...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

پارت دهم.ویو آساآسا: مامان چیشدع؟چرا حرف نمی زنی فقط داری من...

بفرمایید قهوه یه خستگی در کنیم و یکم از شلوغیای ذهن فاصله بگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط