Part ²³
Part ²³
ویو لیلی
رفتیم تو یه بوتیک که لباس عروسای نازی داشت بوتیک واقعا خوشگل بودو چراغ های سفید و زردی داشت که روی لباس عروس ها برق مینداخت و جو خیلی جذاب و شیک بودتعجب میکنم هیچ مشتری تو بوتیک نبود یکم که قدم زدیم یکی از لباسا چشممو گرفت طوری که براش ذوق زده دویدم جلو لباسه جونگکوک اروم دست به سینه هی نگاه های ریزی به لباسا مینداخت ولی هیچی نمیگفت با ذوق گفتم
+ وایی جونگکوک اینو نگا این خیلی خوشگلههه !!
جونگکوک اومد جلو لبخند زد و نگاهی به لباس انداخت لباس خیلی خوشگل بود منکه خوشم اومده بود اما نظر جونگکوک هم مهمه همچنان لبخند رو لب داشت
_ خیلی خوشگله فسقلی شرط میبندم تو تنت خوشگل ترم میشه !!
لبخند زدم و دستی روی لباس کشیدم اما کارت قیمت لباس دور کمرش اویزون بود که برداشتم نگاهی بهش بندازم با دیدن قیمتش خودم ریختم پشمام موند تمام ذوقو شوقم به باد رفت همینجوری انگار مور عوض کرده بودم زود لباس عروسو ول کردم و اومدم اینور جونگکوک داشت نگاهم میکرد
_ چیشد ؟!
+ بیا بریم ولش کن !
_ چرا ؟؟
رفتم از استین کتش گرفتم و کشیدمش عین بچه ها بودم که باباشونو میکشیدن من از اینور زور میزدم تا اینو بکشم جونگکوک از جاش تکون نخورد که نخورد
+ بیااا بریمم ( کیوت )
_ وایسا ببینم اخه چرا ؟!
من جونگکوکو با تمام زور میکشیدم که رفت جلو و به قیمت لباس نگاه کرد منم ساف وایسادم ساکت چیزی نگفتم با چشمای گرد و منتظر زل زده بودم بهش اما اون خندید وایسا چی ؟! من به اون قیمت نگاه کردم پرام ریخت بعد این خندید با تعجب بهش خیره بودم که قیمت لباسو اورد بالا
_ بخواطر این فسقلی !!
+ اوهوم ( کیوت )
جونگکوک لباسو از قفسه برداشت داد دستم منو برگردوند و هولم داد سمت اتاق پرو
_ برو لباسو بپوش من پشت در اتاق پرو منتظرم
+ اما..اینطوری به این زودی بدون خبر دادن به فروشنده
همونطور که داشت هولم میداد از پشت خم شد سمت گردنم بهم نگاه کرد
_ عزیزم رزرو کردم !!
از حرفی که زد تو شوک بودم ولی با خنده ریز و عشوه ای نگاهم رفت سمت فروشنده دختری که داشت میخندید و به جونگکوک خیره بود عییی احساس خوبی بهش ندارم
فروشنده : بله خانم همسرتون اینجارو رزرو کردن
لبخند ملیحی به جونگکوک زدم که اونم سریع گرفت منظورمو و فهمید به به عجب زوجی بشیم ما از قدرت گرفتن جونگکوک خوشم میاد سریع متوجه میشه
با لباس رفتم اتاق پرو جونگکوک هم جلو در وایساد از پشت در صداشونو میشنیدم دختره خودشو خیلی به جونگکوک نزدیک میکرد.
اینم از پارت جدید
لایک : 13
کامنت : 20
بازنشر : 5
ممنونم میشم شرطا رو برسونید دوستون دارم ❤
ویو لیلی
رفتیم تو یه بوتیک که لباس عروسای نازی داشت بوتیک واقعا خوشگل بودو چراغ های سفید و زردی داشت که روی لباس عروس ها برق مینداخت و جو خیلی جذاب و شیک بودتعجب میکنم هیچ مشتری تو بوتیک نبود یکم که قدم زدیم یکی از لباسا چشممو گرفت طوری که براش ذوق زده دویدم جلو لباسه جونگکوک اروم دست به سینه هی نگاه های ریزی به لباسا مینداخت ولی هیچی نمیگفت با ذوق گفتم
+ وایی جونگکوک اینو نگا این خیلی خوشگلههه !!
جونگکوک اومد جلو لبخند زد و نگاهی به لباس انداخت لباس خیلی خوشگل بود منکه خوشم اومده بود اما نظر جونگکوک هم مهمه همچنان لبخند رو لب داشت
_ خیلی خوشگله فسقلی شرط میبندم تو تنت خوشگل ترم میشه !!
لبخند زدم و دستی روی لباس کشیدم اما کارت قیمت لباس دور کمرش اویزون بود که برداشتم نگاهی بهش بندازم با دیدن قیمتش خودم ریختم پشمام موند تمام ذوقو شوقم به باد رفت همینجوری انگار مور عوض کرده بودم زود لباس عروسو ول کردم و اومدم اینور جونگکوک داشت نگاهم میکرد
_ چیشد ؟!
+ بیا بریم ولش کن !
_ چرا ؟؟
رفتم از استین کتش گرفتم و کشیدمش عین بچه ها بودم که باباشونو میکشیدن من از اینور زور میزدم تا اینو بکشم جونگکوک از جاش تکون نخورد که نخورد
+ بیااا بریمم ( کیوت )
_ وایسا ببینم اخه چرا ؟!
من جونگکوکو با تمام زور میکشیدم که رفت جلو و به قیمت لباس نگاه کرد منم ساف وایسادم ساکت چیزی نگفتم با چشمای گرد و منتظر زل زده بودم بهش اما اون خندید وایسا چی ؟! من به اون قیمت نگاه کردم پرام ریخت بعد این خندید با تعجب بهش خیره بودم که قیمت لباسو اورد بالا
_ بخواطر این فسقلی !!
+ اوهوم ( کیوت )
جونگکوک لباسو از قفسه برداشت داد دستم منو برگردوند و هولم داد سمت اتاق پرو
_ برو لباسو بپوش من پشت در اتاق پرو منتظرم
+ اما..اینطوری به این زودی بدون خبر دادن به فروشنده
همونطور که داشت هولم میداد از پشت خم شد سمت گردنم بهم نگاه کرد
_ عزیزم رزرو کردم !!
از حرفی که زد تو شوک بودم ولی با خنده ریز و عشوه ای نگاهم رفت سمت فروشنده دختری که داشت میخندید و به جونگکوک خیره بود عییی احساس خوبی بهش ندارم
فروشنده : بله خانم همسرتون اینجارو رزرو کردن
لبخند ملیحی به جونگکوک زدم که اونم سریع گرفت منظورمو و فهمید به به عجب زوجی بشیم ما از قدرت گرفتن جونگکوک خوشم میاد سریع متوجه میشه
با لباس رفتم اتاق پرو جونگکوک هم جلو در وایساد از پشت در صداشونو میشنیدم دختره خودشو خیلی به جونگکوک نزدیک میکرد.
اینم از پارت جدید
لایک : 13
کامنت : 20
بازنشر : 5
ممنونم میشم شرطا رو برسونید دوستون دارم ❤
- ۳.۶k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط