پشت مرز های مارالیا
پشت مرز های مارالیا
قسمت ۱
از زبان لوسین
خب من تازه اومدم به این شهر و واقعا یه شهر عجیبه چند دقیقه پیش یه نفر جلوی چشم هام به رحمت الاهی پیوست اصلا من شهردار شهرو بنازم، البته اگر شهردار داشته باشه
15 دقیقه بعد
آهههههه بالاخره رسیدم به این خانه کوفتی یه خانه دو طبقه هست با سه تا اتاق و یه اشپز خانه بزرگ و یه هال بزرگ و خانه تم سیاه و سفید ، البته اطراف خانه چند تا خانه بزرگ و شیک و گروووون هست که من پولشو ندارم عرررررر 🥲🥲🥲🥲
داشتم عر میزدم که یهو یه صدای زنانه و عصبی داشت سر یه بنده خدا داد میزد رفتم و از روی کنجکاوی نگاه کردم ( نویسنده: همون شفضولی خودمون)
بیرون در را که نگاه کردم
شپلق زنه با دومتر قد سیلی خوابوند توی گوش یه دختر با موهای ابی و با داد گفت
زنه: آجین نفهم احمق، حالا که ازادی میخوای پس من و باباتم این ازادی را بهت میدیم، مارالیا کشوری که معلوم نیست زنده میمانی یا نه
اجین: من ترجیح میدم توی مارالیا زندگی کنم تا با شما ( لحن بلند، عصبی، ناراحت)
زنه رفت و به دست دختره که نگاه کردم یه تفنگ بود یا ابلفضل
رفتم پیش دختره و...
قسمت ۱
از زبان لوسین
خب من تازه اومدم به این شهر و واقعا یه شهر عجیبه چند دقیقه پیش یه نفر جلوی چشم هام به رحمت الاهی پیوست اصلا من شهردار شهرو بنازم، البته اگر شهردار داشته باشه
15 دقیقه بعد
آهههههه بالاخره رسیدم به این خانه کوفتی یه خانه دو طبقه هست با سه تا اتاق و یه اشپز خانه بزرگ و یه هال بزرگ و خانه تم سیاه و سفید ، البته اطراف خانه چند تا خانه بزرگ و شیک و گروووون هست که من پولشو ندارم عرررررر 🥲🥲🥲🥲
داشتم عر میزدم که یهو یه صدای زنانه و عصبی داشت سر یه بنده خدا داد میزد رفتم و از روی کنجکاوی نگاه کردم ( نویسنده: همون شفضولی خودمون)
بیرون در را که نگاه کردم
شپلق زنه با دومتر قد سیلی خوابوند توی گوش یه دختر با موهای ابی و با داد گفت
زنه: آجین نفهم احمق، حالا که ازادی میخوای پس من و باباتم این ازادی را بهت میدیم، مارالیا کشوری که معلوم نیست زنده میمانی یا نه
اجین: من ترجیح میدم توی مارالیا زندگی کنم تا با شما ( لحن بلند، عصبی، ناراحت)
زنه رفت و به دست دختره که نگاه کردم یه تفنگ بود یا ابلفضل
رفتم پیش دختره و...
- ۱۰۶
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط