ترکم نکن

پارت پانزدهم

از زبان آنجل=با حرفی که زد چشمام چهارتا شد چون خیلی یهویی گفت

جونگکوک:آنجل شمارت و بده بهم

داشتم شاخ در میاوردم شماره منو میخواست چیکار؟ اصلا چرا بهم گفت آنجل؟...نمیدونستم باید ذوق کنم یا تعجب کنم...با تعجب پرسیدم

آنجل:شمارم برای چی؟(تعجب)

انگار از حرفم جا نخورد چون خیلی ریلکس گفت

جونگکوک:شماره میکاپ آرتیستم و نباید داشته باشم؟(ریلکس)

ابروهام و بالا دادم و گفتم

آنجل:اره باید داشته باشی بهتون میگم بزنین

گوشیش و از توی جیبش در اورد و گرفت سمتم و گفت

جونگکوک:بیا بزن

گوشی و ازش گرفتم و شمارم و زدم گوشی بهش برگردوندم که دیدم سیوم کرد(سرتق) یه دقیقه پوکر شدم مردم شانس دارن ما شاش آخه سرتق؟ نمیتونستی زیبای دست نیافتنی یا جذاب شهر سیو کنی؟ واییی آنجل چقدر چرت و پرت میگی چرا باید ترو این چیزا سیو کنه؟ مگه دوست دخترشی؟ ایش من زنشم...با صدای جونگکوک از افکار مسخرم پریدم بیرون

جونگکوک: باهم نریم داخل بهتره سپردم درو برات باز کنن برو همون ردیف اول بشین

آنجل: چرا؟

جونگکوک: همینجوری تو دیدم باشی بهتره

چرا باید توی دیدش باشم؟ وای خدا تمام آرزوهام داره برآورده میشه...واییی آنجل چرت نگو طرف فقط یه حرف زد...از ماشین پیاده شدم و سریع به سمت در رفتم و وارد شدم به داخل سالن رفتم شلوغ بود خیلی ولی بزور ردیف اول نشستم دنبال مینجی گشتم ولی نبودش...بعد چنددقیقه جونگکوک اومد شروع کرد به حرف زدن و خوندن آهنگ منم یه نشسته بودم و جیغ جیغ میکردم یعنی شرف و آبروم رفت ولی مگه من آروم میشدم؟ خیر من آنجلم تا اینجا رو خراب نکنم که بیرون نمیرم...جونگکوک هر از گاهی نگام میکرد می‌فهمیدم ولی خب انگار دست خودم نبود آروم نمیشدم یه دختره که کنارم بود جیغ زد و گفت

دختره: شوهرم شو جونگکوک(با جیغ)

پوکر نگاش کردم این از منم معیوب تر بود به چه امیدی مامان باباش اینو تنها فرستادن کنسرت؟ حالا انگار خودم خیلی آدمم هنوز که هنوزه میخوام برم بیرون به مامان بابام میگم بهم میگن که رفتی بیرون آدم باش...بیخیال و با حالت پوکر رو به دختره گفتم

آنجل:داداش تو از من معیوب تری ولی حال کردم باهات( پوکر و بیخیال)

دختره خندید و گفت

دختره: قربونت بیا باهم جیغ بکشیم

آنجل:پایتم(با ذوق)

دست دختره رو گرفتم و شروع کردم به پریدن و جیغ کشیدن که همون لحظه ...
دیدگاه ها (۴)

Part ²⁵ویو لیلی شوکه بودم اما نگاهم همینجوری رو چشمای جونگکو...

پارت ششمحدود چند مین بعد ویو تهیونگ: همین طوری به در آوردی ک...

I'm not jealous part 55با احساس اینکه چند نفر بهم را زدم سرم...

Do I love him, or do I hate him?p¹⁹دختر یه جوری پرید بغل جون...

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

مافیای من

ببینید کی میخاد بعد قرن ها دوباره فیک بنویسه 😃🤣_____________...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

Pat:2اسم: عاشق چشماش شدمیه لحظه احساس کردم خیلی خوشتیپه. وای...

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط