شعله از ابر، فقط اشک تمنا میکرد،،

شعله از ابر، فقط اشک تمنا میکرد،،
عجب از منطق دریاست که حاشا میکرد..

در دل وحشت و آتش، وسط اقیانوس،
دست و پا میزدیُ آب تماشا میکرد

#تسلیت🏴
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۱۳

the end-part 1

بیدی از بلور، سپیداری از آب،فواره‌ای بلند که باد کمانی‌اش می...

### 🕯️ پارت هشتم: آینه‌ی دو تکهپاهام قفل شد. نفسم توی سینه ی...

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:5اون..اون پسر ال...

چند پارتی بازی ممنوع

**پارت ۱۴**ده دقیقه بعد، با چشم‌هایی که از شدت خشم و غرورِ ج...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:۴۴محض اطمینان نگاه ریزی به راننده ا...

#oneshatبا نگاهی سرد و کمی اخم آلود از دفتر کنفرانس بیرون آم...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط