❥ 𖨥 شکجه ی عشق ❥ 𖨥

❥ 𖨥 شکجه ی عشق ❥ 𖨥
part ²¹
ویو کوک
خواب بودم ک با حس گریه های کسی بیدار شدم
چشمامو باز کردم ک دیدم میسو داره گریه میکنه سریع بلند شدم نشستم بغلش کردم
×چیشده خوشگلم چرا داری گریه میکنی؟
+هق کوک(گریه شدید)
×چیشده بیب بگو
+درد دارم دلم خیلی درد میکنه
×دورت بگردم من الان زنگ میزنم دکتر میاد نگران نباش
سریع زنگ زدم به دکتر تا بیاد
بلند شدم رفتم لباسامو با کت شلوار عوض کردم ی تیشرت با شلوار هم برای میسو بردم
×بیا اینا رو برات بپوشونم
+درد دارم نمیتونم
×بیب توقع نداری ک بزارم لخت باشی جلوی اون یارو
+اون ک زنه بعدشم درد دارم(گریه)
×زنه ک زنه
با احتیاط لباساشو پوشوندم ک دکتر رسید
÷چیشده ارباب جئون؟
×حالش بده دلش خیلی درد میکنه
÷ارباب میشه شما لطفا چند لحظه بیرون باشین؟
×ولی...
÷لطفا
×باشه
÷ممنونم
*کوک رفت بیرون
+چیزی شده خانم دکتر
÷نه عزیزم چیزی نشده....فقط دیشب رابطه داشتی؟
+ا..اره(خجالت)
÷خجالت نکش عزیزم من دکترم(لبخند)
+من هیچوقت انقد درد ندارم الان واسه چیه این همه درد؟
÷ببین عزیزم فک کنم ارباب توی رابطه ی خورده زیاده روی میکنن و بهت فشار اومده بهتره ک از این به بعد آروم تر و ملایم تر پیش برن تا به شما هم فشار نیاد
+باشه ممنونم
÷خواهش میکنم الان برات ی مسکن هم میزنم تا دردت کمتر شه
+باشه
دمر شدم دکتر برام آمپول رو زد بعدش رفت....
کوک اومد توی اتاق نشست کنارم
×دکتر چی میگفت؟
+چی میخواستی بگه از دست گل های دیشبته دیگ مستر جئون
×بگو چیشده بیب
+هیچی میگفتش دیشب خیلی زیاده روی کردی بهم فشار اومده از این به بعد باید آروم تر پیش بری
×من میخوام آروم پیش برم ولی نمیشه
+چرا اونوقت؟
×چونکه بیش از حد خواستنی
+ایش(خجالت)
×اوو بیبی خجالتی من.....استراحت کن امروزو ک فردا کلی کار داریم
+چه کاری؟
×یادت نرفته ک قراره اولین ماموریتت رو انجام بدی
+واییی خیلی استرس دارم میترسم
×چرا؟
+آخه باتو کار کردن خیلی سخته
×من به این خوبی از خداتم باشه
+عزیزم خیلی سختگیری ای کاش ی همچین آدمی گیر خودت میومد
×(خنده)فعلا ک نیومده حالا.....ولی برای فردا میدونی دیگ چه نکاتی رو باید رعایت کنی
+آره
×خب پس بگو ببینم
+ازت به هیچ عنوان جدا نمیشم
لباس بسته میپوشم
زیاد ازت دور نمیشم
لجبازی هم سعی میکنم نکنم😁
×آفرین ولی نباید سعی کنی باید لجبازی نکنی وگرنه...
+وگرنه...؟
×دوباره دکتر میاد
+(پوکر)
×خیلی خب من برم ی سر دارک وب برای فردا کارا رو انجام بدم به خدمتکار ها هم گفتم سوپ بپزن ک بخوری
+یااا من سوپ دوست ندارم
×مجبوری بخوری فعلا واست سوپ خوبه از جات هم بفهمم بلند شدی من میدونم و تو اوکی؟
+ایش باشه
×آفرین خوشگلم
+اومد روی لبام بوسه ای زد و رفت بیرون......
دیدگاه ها (۱۱)

پارت ۴۰

پارت دوازدهم دکتر حدود چهل مین اومد دکتر ( جین )در حال معای...

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

پارت هفت کوک: اون وقت چرا( عصبانی)یوری: چون باعث دردسر میشه ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥. Part18«ویو فردا»- لیا ...+جانم-بیدار شو +بیدارم-...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶¹ویو: اتفردا...دست کوک رو گرفتم و...

Love and the moonPart28وارد شرکت شدیم کوک دستم محکم گرفته ب...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

اخر/p4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط