رمان جونگ کوک{ زندگی دوباره } پارت ۱۲

شروع کرد به حرف زدن .
× چرا به پدر بزرگت نگفتی ما باهم ازدواج نکنیم ( گریه)
_ من نمی تونم رو حرف پدر بزرگم‌ چیزی بگم میفهمی
× تو منو دوست نداری منم تورو دوست ندارم
_ ات گوش کن درسته پدر بزرگم میگه باهم ازدواج کنید با اینکه همو دوست نداریم ولی شاید عاشق هم شدیم
× ههه جالبه عاشق هم شیم اصلا چرا با سوهی ازدواج نکردی ها
_ سوهی یک هرزه بیش نیست
× اگه هرزه هست چرا همیشه بغلش میکنی بوسش میکنی مگه‌ نمیگفتی پدر بزرگم تاکید داشته عاشق سوهی باشم و باهاش ازدواج کنم ها

_ با این حرف ات به حرف پدر بزرگم شک کردم ات راست می‌گفت چرا پدر بزرگم اینجوری کرد یعنی بجز اون نقشه نقشه دیگه ای هم هست ولی مجبور بودم حرفشو عوض کنم

_ ات من یک بار میگم من اونو نمی‌خواستم همین پدربزرگم به اینکه سوهی هرزه هست پی برده
× چرت نگو حالم ازت بهم میخوره همش داری دروغ میگی اشغال
× داشتم بهش فش میدادم که سوزشی رو گونم حس کردم اون منو زد

_ اعصابم خورد کرد داشت هرچی از دهنش در میومد بارم می‌کرد انقدر اعصابم خورد شد که زدم تو گوشش بعدش فهمیدم که چیکار کردم
× چی کار کردی( گریه) .این جوری میخوای عاشقت باشم
_ من....
× برو فقط برو ( گریه )

_ راه افتادم به سمت عمارت اعصابم خیلی خورد بود پس پاکت سیگارم رو برداشتم و شروع کردم به کشیدن سیگار بلکه اعصابم آروم شه

× تو راه داشت سیگار می‌کشید همیشه از بوی سیگار بدم میاد و سلفه میکنم میخواستم باهاش حرف نزنم ولی نفسم گرفته بود نمی تونستم نفس بکشم باید بهش میگفتم

× میشه سیگار نکشی( گریه)
_ به تو چه سرت تو کار خودت باشه چرا برات مهمه
× با بوی سیگار‌ نفسم میگیره خواهش میکنم قطع کن
_‌ بتوچهههه( عربده)
_ یک بار دیگه تو کارم دخالت کنی یک جوری تنبیهت میکنم که مرغ های آسمون به حالت گریه کنند

× سکوت کردم و فقدر آروم اشک می‌ریختم پسره بیشور رسیدم عمارت حالا‌ که با من لج کرد منم باهاش لج میکنم وایسا

_ برو پایین
× بتوچههه( داد)
_ به چه حقی سر من داد زدی هااااا
وایسا ببین میخوام امشب چیکارت کنم

_ با دستتم موهاشو گرفتم و کشیدمش تو اتاق شکنجه

_ خوب کوچولو بگو کدوم شلاق برات خوبه اصلا چرا تو بگی این بزرگه عالیه با هر زربه می‌شماری فهمیدی( عربده ) که پدر بزرگ اومد

€ داری چیکار میکنی کوک
_ دارم تنبهش میکنم
€ بیا دفترم
_ اول این کو چو لو آدم کنم بعد
€ یک چیزی رو یک بار تکرار میکنم سریع ( آخرش رو با داد میگه)
_ چشم
_ حیف شد کوچولو بازم میام

× داشتم همینجوری گریه میکردم حالم ازت بهم میخوره( منم از تو حالم بهم میخوره 😂)

€ بیا بشین سریع باش
_ چشم
€ مگه نگفته بودم نباید باهاش کاری کنی نکنه نمی‌خوای بفهمی چه کسی پدر و مادرت رو کشته ها .....

ادامه دارد💜 ( استایل ات برای صبح رو گذاشتم )

ممنونم از حمایتت هاتون منتظر حمایتت هاتون هستم این پارتم برای ۲۰۰ تایی شدنمون گذاشتم بازم ازتون ممنونم دوستتون دارم شرط هارو برسونید تنکیوو بای بای 💕💗

شرط ها:
لایک ۱۶💞
کامنت ۱۹ 💗
۳ فالو💕
دیدگاه ها (۱۴)

پارت۴

....پارت دهم.....

پارت۹که اون سوهیه پیکمی اومد پیششسوهی: ببین دختره ی هرزه دفع...

سرمون توكار خودمون باشه.....

.....پارت هفدهم.....

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

{ خوانواده بی ارامش }

𓆩 پارت ۴۸ 🖤🥀 𓆪ات با بغض به جیمین نگاه کرد.ات: پس همه‌چیز درو...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

My dady پارت①①دختره اومد. یه لباس سفید با روپوش مشکی تنش بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط