می خواهم هزاران کلمه به زبان آورم،

می خواهم هزاران کلمه به زبان آورم،
کار من نبود،
من مقصر نیستم،
اشتباهی از من سر نزده،
من کوتاهی نکرده بودم...
اما،
گوشی برای شنیدن نیست.
من حرف هایم را می بلعم و از درون روحم را با چنین کلماتی پر از سیاهی می کنم.
دنیایم نیز به دنبال روحم سیاه می شود،
فقط برای آنکه خودداری می کنم از فریاد کشیدن و پیدا کردن گوشی برای شنیده شدن...
دیدگاه ها (۰)

✨ تشکر قبل از خواب؛ قرار عاشقانه با خدا ✨🌙💚 بسم الله الرحمن ...

باران آرامـ می‌بارید، مثل آن روزی که رفتی. تمامـ شهر غرق در ...

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰¹با دست گرمش دستم رو گرفته بود..مثل ا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۷لیویا با دو به سمت...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

چند پارتی بازی ممنوع

رمان اسیر خان پارت هشتم 8

🍷 شراب قرمزقسمت دوم: مهمان ناخواندهصدای شلیک هنوز توی گوش ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط