jujutsu oc=akio
سلااااااام مجدد
اوسی جوجوتسوم رو با کمک چت جی پی تی ساختم.
اگر میخواین اوسیتون دوستش باشه بگید عشقا💚🌌
بیوگرافیش:
اسم:آکیو
فامیلی:آراکی
سن:۱۶
تایپ:enfp
اخلاق:مهربون،عادت به پنهان کردن احساساتش،همیشه خندون،پر انرژی،قوی،شجاع،شیطون
علایق:خانوادش،گردنبندش،دوستاش،جنگل،بارون،گیتار،چایی،اهنگ،گربه ها،آسمون،دریا،دوستاش
تنفرات:جوگو،ماهیتو،بیشتر نفرین ها،بی احساس بودن،بیشتر مواقع خودش،تولدش
داستان زندگیش:
تو توکیو به دنیا اومد.یه زندگی عادی تا شش سالگی داشت. پدر و مادرش اون و برادر بزرگ و خواهر کوچیکش رو واقعا دوست داشتن...تاکویا،برادر بزرگ ترش مثل یه قهرمان از اون و یوکی محافظت میکرد، و یوکی مثل کوآلا به آکیو میچسبید.
پدرشون،سویچیرو داستان های زیادی راجب اجدادشون تعریف میکرد.
و آکینا،مادرشون یه آشپز بینظیر بود.
آکیو فکرشم نمیکرد که این زندگی تموم میشه ولی....
تاکویا یه گردنبند داشت که از پدرش بهش رسیده بود،و متعلق به اجدادشون بود...و حالا برنامه داشت که شب تولد آکیو،اون گردنبند رو به اون هدیه بده،چون خواهرش قرار بود به یه جادوگر قوی تبدیل شه...اما ماهیتو به خونشون حمله کرد،
نه بخاطر دشمنی شخصی،چون اون گردنبند درواقع پوسته یه اژدهای هزار ساله دارای قدرت کنترل عناصر بود،و اگر کسی اون رو به دست می آورد انرژی نفرین شده اژدها به اون میرسید...
اما وقتی داشت دنبال آکیو میگشت،اون گردنبند نور آبی عجیبی ساطع کرد که باعث شد ماهیتو فرار کنه.
آیکو با وحشت به سمت تاکویا رفت،تنها کسی که هنوز گرم بود.
دست تاکویا خون رو از صورتش پاک کرد و بهش گفت که گردنبند رو برداره،و به آکتیو گفت که از آکیو مراقبت کنه.
و این اولین دیدار آکیو با کالبد واقعی اژدهای عناصر،آکیتو بود.
وقتی دوازده سالش بود،تنها دوستاش کائوری و هاتسو توسط جوگو که به مدرسه شون حمله کرد مرد...و اونروز دوباره از دست داد. معلم هاش،دوستاش و همکلاسی هاش مردن... و اون زیر نظر آکیتو وارد دبیرستان جوجوتسو شد و زیر نظر آکیتو،نانامی و گوجو آموزش دید.
اوسی جوجوتسوم رو با کمک چت جی پی تی ساختم.
اگر میخواین اوسیتون دوستش باشه بگید عشقا💚🌌
بیوگرافیش:
اسم:آکیو
فامیلی:آراکی
سن:۱۶
تایپ:enfp
اخلاق:مهربون،عادت به پنهان کردن احساساتش،همیشه خندون،پر انرژی،قوی،شجاع،شیطون
علایق:خانوادش،گردنبندش،دوستاش،جنگل،بارون،گیتار،چایی،اهنگ،گربه ها،آسمون،دریا،دوستاش
تنفرات:جوگو،ماهیتو،بیشتر نفرین ها،بی احساس بودن،بیشتر مواقع خودش،تولدش
داستان زندگیش:
تو توکیو به دنیا اومد.یه زندگی عادی تا شش سالگی داشت. پدر و مادرش اون و برادر بزرگ و خواهر کوچیکش رو واقعا دوست داشتن...تاکویا،برادر بزرگ ترش مثل یه قهرمان از اون و یوکی محافظت میکرد، و یوکی مثل کوآلا به آکیو میچسبید.
پدرشون،سویچیرو داستان های زیادی راجب اجدادشون تعریف میکرد.
و آکینا،مادرشون یه آشپز بینظیر بود.
آکیو فکرشم نمیکرد که این زندگی تموم میشه ولی....
تاکویا یه گردنبند داشت که از پدرش بهش رسیده بود،و متعلق به اجدادشون بود...و حالا برنامه داشت که شب تولد آکیو،اون گردنبند رو به اون هدیه بده،چون خواهرش قرار بود به یه جادوگر قوی تبدیل شه...اما ماهیتو به خونشون حمله کرد،
نه بخاطر دشمنی شخصی،چون اون گردنبند درواقع پوسته یه اژدهای هزار ساله دارای قدرت کنترل عناصر بود،و اگر کسی اون رو به دست می آورد انرژی نفرین شده اژدها به اون میرسید...
اما وقتی داشت دنبال آکیو میگشت،اون گردنبند نور آبی عجیبی ساطع کرد که باعث شد ماهیتو فرار کنه.
آیکو با وحشت به سمت تاکویا رفت،تنها کسی که هنوز گرم بود.
دست تاکویا خون رو از صورتش پاک کرد و بهش گفت که گردنبند رو برداره،و به آکتیو گفت که از آکیو مراقبت کنه.
و این اولین دیدار آکیو با کالبد واقعی اژدهای عناصر،آکیتو بود.
وقتی دوازده سالش بود،تنها دوستاش کائوری و هاتسو توسط جوگو که به مدرسه شون حمله کرد مرد...و اونروز دوباره از دست داد. معلم هاش،دوستاش و همکلاسی هاش مردن... و اون زیر نظر آکیتو وارد دبیرستان جوجوتسو شد و زیر نظر آکیتو،نانامی و گوجو آموزش دید.
- ۱.۹k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط