هم می زنم این قهوه یِ تلخِ قجری را

هم می زنم این قهوه یِ تلخِ قجری را تا فکرِ تــو شاید برساند شکری را من خاطره می نوشم و با یادِ تو خوبم برگرد ... و پایان بده این بی خبری را بعد از گله و اخم بگو سیب ... و پر رنگ لبخند بزن تا بنویسم اثری را .. حالا که حواسم به تـــو پرت است ... بگیرند از دست من این هوش و حواس بشری را با قاشق خود شعر نوشتم، و مدادم هم می زند این قهوه یِ تلخِ قجری را .. علی مردانی
دیدگاه ها (۱)

می خواستم رو در رو باهات حرف بزنم خودت‌و گرفتی ازم.گفتم نشد ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۵**ویو آت**مرکز خرید مثل همیشه شل...

پارت ۶: شکستنِ دیوارهای شیشه‌ایسکوتِ عمارت، شب‌ها سنگین‌تر م...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟷 | اولین نتسئول، ساعت ۷:۱۵ صبح.صدای رفت‌وآمد ماش...

پارت ۱۰

سناریو : وسوسه ی دارچینی

پارت: 20 (بخش2) **زاویه دید: زین**صدای باسِ کرکننده‌ی موسیقی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط