{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو که راهی شدی،نمیدانی،معنی بی قرار یعنی چه ..

تو که راهی شدی،نمیدانی،معنی بی قرار یعنی چه ..
مثل یک ماهواره ی تنها،گم شدن در مدار یعنی چه..
حمله ی لشکر غزل دیدی؟ امشب از حس شعر لبریزم
غرق آرامشی نمی فهمی،لحظه ی انفجار یعنی چه..
می روی سمت یک فراموشی..چمدانی گرفته دستت را..
شاعری بی قرار می فهمد،سوت ِ تلخِ قطار یعنی چه..
با صدای رسا که می خندی، بنده مسئول خنده ها هستم
بی خیالی تو و نمی فهمی،شانه ی زیر بار یعنی چه..
دل من را زدی به دریاها،این دلی که ندیده دریا را
چشم دریایی ات به من فهماند،آبی بی گدار یعنی چه..
مدتی می شود پر از دردم ، مثل یک سال پیشِ ِ حال خودت
تو خودت هم که خوب میدانی،قرص..روزی سه بار یعنی چه..
آه! با میله های مواجی،چشم های تو در محاصره است
مژه هایت به من نشان دادند،آسمان در حصار یعنی چه..
شاعری خسته از غزل هایش،سمت باران دوباره راه افتاد
هیچ کس..هیچ کس نمیداند،پرسه در لاله زار یعنی چه..........................
دیدگاه ها (۱)

و خلأ، آغازِ همه‌چیز است؛از همان‌جایی که آدمدیگر چیزی برای ا...

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟎ویو راوی🎀همه‌چیز تاریک بود. ...

هنوزم وقتی می‌نویسم، دستم می‌لرزه. نمی‌دونم از سرماست یا از ...

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

پارت ۳۹ تهیونگ چند قدم پشت سر لینا رفت.ـ لینا، وایسا.لینا بر...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۲ | «مقصد کجاست؟...

از من می پرسند عشق بهتر است یا دوست داشتنمی گویم:دوست داشتن،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط