اجبار به بدبختی پارت ۴۳
یک ماه بعد
منو جونگ کوک ماهم داشتیم فیلم نگاه میکردم که صدای دلین از بالا اومد
دیار... چه زود بیدار شد
کوک... وقتی بهش میگم شکمو تو ناراحت میشی
دیار.... آههه نگو دوباره بچه های کوجیک زود به زود گرسنه میشن
با خنده کوک... باشه برو که داره میکشه خودشو از گریه
دیار ... حسود
کوک... چی گفتی
با خنده دیار... هیچی
کوک... چرا یه چیزی گفتی
رفتم بالا و دلین و بغل کردمو بهش شیردادم چند دقیقه بعد جونگ کوک اومد تو اتاق کنارم نشست
کوک... امشب مامانو بابام میان اینجا
دیار... چه خوب
کوک... اره خوبه ولی اگه دلینو با خودشون ببرن خیلی خوب تر میشه
اومد نزدیکو یه بوسه کوچلو زد به لبم
دیار... من نمیزارم
کوک... چرا
دیار... چون من باید بهش شیر بدم
کوک... نه نمیشه من میخام امشب تنها باشیم
خندم گرفت گفتم
دیار... چرا اینجوری حرف میزنی
کوک... دلم میخواد یه شب رویایی داشته باشیم رو تخت مون مطمهنم خیلی خوشت بیاد
با حرفش گونه هام سوختن
دیار... بی ادب
کوک... کجاش بی ادبی بود مگه خاسته ای یه مرد از زنش بی ادبیه
دیار... برو بیرون دیونه
با خنده کوک... باشه ولی امشب منتظرم باشی
دیار... برو پسرای منحرف
از اتاق رفت بیرون منم دلین و خوابوندم و رفتم برای امشب آماده بشم
منو جونگ کوک ماهم داشتیم فیلم نگاه میکردم که صدای دلین از بالا اومد
دیار... چه زود بیدار شد
کوک... وقتی بهش میگم شکمو تو ناراحت میشی
دیار.... آههه نگو دوباره بچه های کوجیک زود به زود گرسنه میشن
با خنده کوک... باشه برو که داره میکشه خودشو از گریه
دیار ... حسود
کوک... چی گفتی
با خنده دیار... هیچی
کوک... چرا یه چیزی گفتی
رفتم بالا و دلین و بغل کردمو بهش شیردادم چند دقیقه بعد جونگ کوک اومد تو اتاق کنارم نشست
کوک... امشب مامانو بابام میان اینجا
دیار... چه خوب
کوک... اره خوبه ولی اگه دلینو با خودشون ببرن خیلی خوب تر میشه
اومد نزدیکو یه بوسه کوچلو زد به لبم
دیار... من نمیزارم
کوک... چرا
دیار... چون من باید بهش شیر بدم
کوک... نه نمیشه من میخام امشب تنها باشیم
خندم گرفت گفتم
دیار... چرا اینجوری حرف میزنی
کوک... دلم میخواد یه شب رویایی داشته باشیم رو تخت مون مطمهنم خیلی خوشت بیاد
با حرفش گونه هام سوختن
دیار... بی ادب
کوک... کجاش بی ادبی بود مگه خاسته ای یه مرد از زنش بی ادبیه
دیار... برو بیرون دیونه
با خنده کوک... باشه ولی امشب منتظرم باشی
دیار... برو پسرای منحرف
از اتاق رفت بیرون منم دلین و خوابوندم و رفتم برای امشب آماده بشم
- ۱۹۳
- ۱۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط