☘️دیروز کسی را دیدم شبیه تو...

☘️دیروز کسی را دیدم شبیه تو...
دلم خواست صدایش کنم بگویم تو
اما تو نبودی
تو دست در دست دختری با موی بلوند و ناخن لاک قرمز زده و چشم آبی ، نمیگذاری!
تو از لباسهای تیره خوشت نمی آید!!
تو اصلا وقتی راه میروی سربه هوا نیستی!!
چه عجیب که این بشر شبیه تو بود!!
چشمان مشکی و نگاهی گیرا داشت...درست عین تو!
موهای لخت مشکیش هم درست عین تو بود!!
خنده م میگیرد
دختری که کنارش راه میرفت هم اسم تورا صدا زد
به تو گفت تو...!!
میان این همه جمعیت چطور میشود کسی اسم تورا بلد باشد؟
حتما اشتباه کردم تو نبودی!!
کسی شبیه خاطراتم بود...!!!☘️

❤️پ.ن:خیلی بده یکی شبیهش رو ببینی...باورت میشه این متن فقط تصور ذهنی من بوده با بازی با کلمات؟...مغز درگیرم بنویس ❤️

📝#آرام_نوشت☘️
#آرام_نوشت
#دلنوشته
#نوشته
دیدگاه ها (۲۳)

عکسم باهوش مصنوعی.ملکه خوب ها

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁29{تو فقط دختری بودی که اون شب......

راز خون پارت هفتم

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۰ | «حقیقتی که پنهان مانده...

جایی میان خاک و خدا؛ ثانیه‌هایی برای آفلاین شدن از هیاهوی جه...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 24کافه‌ای در سئول ـ ساعت ۴ عصرلونا ...

{محکوم به لمس } part ۶ 杂交种 ....: ببینید کی اینجاست جیمین پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط