{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا به حال دلت خواسته از خودت فرار کنی اما ندانی به کجا پن

تا به حال دلت خواسته از خودت فرار کنی اما ندانی به کجا پناه ببری؟
مدام ذهنِ شلوغت را زیر و رو کنی به دنبالِ یک آدرس ..
نشانیِ کسی که حتما هست اما لابد در هرج و مرج افکارت گم شده ..
همانی که باید آغوشش را باز کند ، محکم در برت بگیرد و زیر گوشت زمزمه کند " میدانم که خوب نیستی .. میدانم .. "
و همین که مجبور نباشی برایش توضیح دهی از کجا شروع شده که به اینجا رسیده آن شخص را پناهگاهت می کند ..
همین که بتوانی روی کاناپه ی روشنش لم بدهی و زانوهایت را درآغوش بگیری و او شکلات داغ به دستت بدهد که شاید کامِ زهرمار گرفته ات کمی شیرین شود و لرزشِ وجودت کمتر ..
همین که دستهای یخ زده ات را در دست بگیرد و آرام نوازش کند .. جوری که گرمای بودنش به تمامِ بودنِ تحلیل رفته ات سرایت کند ..
که بگذارد اشک بریزی آنچنان که باید .. شاید ساعتها .. هق هق ات بند نیاید و او بدون گفتنِ کلامی که خراش بیندازد بر سکوتِ دوست داشتنیِ میانتان تنها گوش کند .. گوش کند و نوازش اش را پایان ندهد ..
کسی باید در این روزهای لعنتی باشد ..
باید در گوشه ای از این شهر منتظرت باشد ..
تنها کاری که باید بکنی اینست که نشانی اش را از میانِ انبوهِ حواس پرتی هایت بیرون بکشی .
دیدگاه ها (۴)

💠 عتاب شهید لاریجانی با طلاب تندرو:📌رجال سیاسی را به زیر نکش...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 6۲جک بعد از چند بوق ...

رمان انتقام ازدواج کامل

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_33فصل پانزدهم |...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط