تلخ اما شیرین
پارت 4
ا شنیدن صدای الارم از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی و کار های لازم رو انجام دادم بعدشم. یه دوش 5 مینی گرفتم و یه میکاپ ساده زدم لباسمون انتخاب کردمو پوشیدیم
ساعت9:33دقیقه بود
وسایلام که قرار بود بزارم توی خوابگاه هم جمع کردم.. اون وسایلا شامل لوازم ارایشم.. چند ست لباس کفش.. شارژ. ارپاد. بالش های طرح عروسکی برای روی تختم..
قاب عکسای یادگاریم که روی قفسه تختم بزارم و یسری عکس استوری..
از در خونه خارج شدم
لارا: اههه امیدوارم اسانسور درست شده باشه.. من نمیتونم اینا رو از این پله ها ببرم پایین
دکمه اسانسورو زدم کار کردددد
وارد اسانسور شدم پشت سرم در بسته شد و دکمه هم کف رو زدم بعد از گذشت چند مین در اسانسور باز شد کشون کشون چندون رو کشیدیم تا به ماشینم رسیدم صندوق رو باز کردم و چمدونم رو توی اون گذاشتم
سوار ماشین شدم ساعت 9:55 دقیقه بود
لارا: لارا تو باید روز اول کاریت زود برسییی پس مجبوری راه 10 دقیقه ای رو 5 دقیقه ای بری
پامو رو گاز گذاشتم و با سرعت بیشتری رفتم
بعد از گذشت دقیق 5 مین به کمپانی رسیدم با عجله پیاده شدم و چمدونمو برداشتم به طرف در کمپانی رفتم
بادیگارد: سلام خانم خوش اومدین
لارا: سلام..
سریع داخل رفتم و وارد اسانسور شدم به طبقه 30 رفتم که خوابگاه بود چمدونمو گذاشتم و با اسانسور به طبقه 11 رفتم اونجا اتاق تمرین گروه ما بود
در زدم و وارد شدم
لارا: سلام
اعضا: سلام..
جیهوپ: دیر کردیا
لارا: ببخشید تا رفتم بالا چمدونمو بزارم دیر شد
نامجون: خاب لارا دیروز یکی از ماها نبود که خودشو معرفی کنه امروز هستش
کوک: سلام.. من جونگکوکم.. خوشبختم از اشناییت
لارا: منم لارام.. همچنین منم خوشبختم
کوک انگار زیاد خوشحال نبود.. یجورایی رفتارش خیلی سرد بود
نامجون: خاب بهتر شروع کنیم.. از امروز ساخت اهنگ جدیدمون شروع میکنیم
(پرش به8 ماه بعد)
ویو لارا
نزدیک 1 ماهی میشه که موزیک ویدیو مونو بخش کردیم
دو میلیون باز دید داشته امروزم دهمین کنسرته این اهنگمونه
منم کلی هیت گرفتم
ارمیا اصلا از اینکه من اومدم تو این گروه خوشحال نبودن
یسریا میگفتن اون اومده تو این گروه تا خودشو اویزون پسرا کنه
اون لیاقت پسرامو نداره
وووو
ولی خاب فنم کم نداشتم حرفای اون برام باعث ارامش میشد
بعضی ار حرفاشون اینا بود
وایی اون خیلی خوشگله
زیبا ترین دختریه که دیدم
ولی خاب حرف های هیترا بیشتر روم تأثیر گذاشته و باعث شده افسردگی بگیرم
این وسط رفتار های کوکم خیلی اذییتم میکنه هیچ وقت یهم توجه نمیکنه.. ولی من اونو خیلی دوست دارم.. با یاد اوری اتفاقات و رفتار های بقیه توی این 8 ماه قطره اشکی از چشمم روی گونم افتاد
که جین
جین: لارا چیزیت شد.. بافتت درد داره
(بافتکار داشت موهای لارا رو میبافت برای کنسرت)
بافتکار: خانم دردتون اومد؟ معذرت میخوام
جین: حواستو یکم بیشتر جم کن
لارا: نه جین اوپا راحتش بزار تقصیر اون نیست.. من فقط یکم خستم
جین: اوکیه(مشکوک)
ویو جین
باید با نامجون راجب لارا حرف بزنم اون داره مثل قبلا های تهیونگ افسردگی میگیره
نامجون کنار کوک نشسته بود از لارا هم خیلی دور بودن پس بهترین زمان برای حرف زدن بود
جین: نامی میخوام باهات حرف بزنم
نامجون: خاب هیونگ بیا اینجا بشین(اشاره به صندلی رو به روش) بگو.. چی میخوای بگی
جین: راجب لاراس
کوک: عههه هیونگ موضوع بهتر نبود راجبش بگی
جین: من هنوزم نمیفهمم تو چرا انقدر با این بچه بدی
کوک: خوشم نمیاد ازش (بلند)
تمام اعضا و کارکنا ب گشتن به کوک نگاه کردن
لارا هم همنیطور
نامجون: هیسسس میشنوهه
جین: دیگه شنید نامی
نامجون نگاهی به لارا انداخت.. لارا سریع سرش رو پایین انداخت
نامجون: کارت خیلی زشت بود
جین: نامی لارا افسردگی داره.. حالش اصلا خوب نیست انگار
نامجون:باید یکاری براش کنیم
ویو کوک
وقتی این حرف رو از جین هیونگ شنیدم خیلی نگران لارا شدم توی این 8 ماهی که اینجا بود ازش خوشم اومده.. ولی خاب نه کوک تو از اون بدتت میاد بایدم همینجوری تا اخرش بمونه این حس..
ولی شاید باید یکم حواسم بیشتر بهش جمع باش پس.....
ا شنیدن صدای الارم از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی و کار های لازم رو انجام دادم بعدشم. یه دوش 5 مینی گرفتم و یه میکاپ ساده زدم لباسمون انتخاب کردمو پوشیدیم
ساعت9:33دقیقه بود
وسایلام که قرار بود بزارم توی خوابگاه هم جمع کردم.. اون وسایلا شامل لوازم ارایشم.. چند ست لباس کفش.. شارژ. ارپاد. بالش های طرح عروسکی برای روی تختم..
قاب عکسای یادگاریم که روی قفسه تختم بزارم و یسری عکس استوری..
از در خونه خارج شدم
لارا: اههه امیدوارم اسانسور درست شده باشه.. من نمیتونم اینا رو از این پله ها ببرم پایین
دکمه اسانسورو زدم کار کردددد
وارد اسانسور شدم پشت سرم در بسته شد و دکمه هم کف رو زدم بعد از گذشت چند مین در اسانسور باز شد کشون کشون چندون رو کشیدیم تا به ماشینم رسیدم صندوق رو باز کردم و چمدونم رو توی اون گذاشتم
سوار ماشین شدم ساعت 9:55 دقیقه بود
لارا: لارا تو باید روز اول کاریت زود برسییی پس مجبوری راه 10 دقیقه ای رو 5 دقیقه ای بری
پامو رو گاز گذاشتم و با سرعت بیشتری رفتم
بعد از گذشت دقیق 5 مین به کمپانی رسیدم با عجله پیاده شدم و چمدونمو برداشتم به طرف در کمپانی رفتم
بادیگارد: سلام خانم خوش اومدین
لارا: سلام..
سریع داخل رفتم و وارد اسانسور شدم به طبقه 30 رفتم که خوابگاه بود چمدونمو گذاشتم و با اسانسور به طبقه 11 رفتم اونجا اتاق تمرین گروه ما بود
در زدم و وارد شدم
لارا: سلام
اعضا: سلام..
جیهوپ: دیر کردیا
لارا: ببخشید تا رفتم بالا چمدونمو بزارم دیر شد
نامجون: خاب لارا دیروز یکی از ماها نبود که خودشو معرفی کنه امروز هستش
کوک: سلام.. من جونگکوکم.. خوشبختم از اشناییت
لارا: منم لارام.. همچنین منم خوشبختم
کوک انگار زیاد خوشحال نبود.. یجورایی رفتارش خیلی سرد بود
نامجون: خاب بهتر شروع کنیم.. از امروز ساخت اهنگ جدیدمون شروع میکنیم
(پرش به8 ماه بعد)
ویو لارا
نزدیک 1 ماهی میشه که موزیک ویدیو مونو بخش کردیم
دو میلیون باز دید داشته امروزم دهمین کنسرته این اهنگمونه
منم کلی هیت گرفتم
ارمیا اصلا از اینکه من اومدم تو این گروه خوشحال نبودن
یسریا میگفتن اون اومده تو این گروه تا خودشو اویزون پسرا کنه
اون لیاقت پسرامو نداره
وووو
ولی خاب فنم کم نداشتم حرفای اون برام باعث ارامش میشد
بعضی ار حرفاشون اینا بود
وایی اون خیلی خوشگله
زیبا ترین دختریه که دیدم
ولی خاب حرف های هیترا بیشتر روم تأثیر گذاشته و باعث شده افسردگی بگیرم
این وسط رفتار های کوکم خیلی اذییتم میکنه هیچ وقت یهم توجه نمیکنه.. ولی من اونو خیلی دوست دارم.. با یاد اوری اتفاقات و رفتار های بقیه توی این 8 ماه قطره اشکی از چشمم روی گونم افتاد
که جین
جین: لارا چیزیت شد.. بافتت درد داره
(بافتکار داشت موهای لارا رو میبافت برای کنسرت)
بافتکار: خانم دردتون اومد؟ معذرت میخوام
جین: حواستو یکم بیشتر جم کن
لارا: نه جین اوپا راحتش بزار تقصیر اون نیست.. من فقط یکم خستم
جین: اوکیه(مشکوک)
ویو جین
باید با نامجون راجب لارا حرف بزنم اون داره مثل قبلا های تهیونگ افسردگی میگیره
نامجون کنار کوک نشسته بود از لارا هم خیلی دور بودن پس بهترین زمان برای حرف زدن بود
جین: نامی میخوام باهات حرف بزنم
نامجون: خاب هیونگ بیا اینجا بشین(اشاره به صندلی رو به روش) بگو.. چی میخوای بگی
جین: راجب لاراس
کوک: عههه هیونگ موضوع بهتر نبود راجبش بگی
جین: من هنوزم نمیفهمم تو چرا انقدر با این بچه بدی
کوک: خوشم نمیاد ازش (بلند)
تمام اعضا و کارکنا ب گشتن به کوک نگاه کردن
لارا هم همنیطور
نامجون: هیسسس میشنوهه
جین: دیگه شنید نامی
نامجون نگاهی به لارا انداخت.. لارا سریع سرش رو پایین انداخت
نامجون: کارت خیلی زشت بود
جین: نامی لارا افسردگی داره.. حالش اصلا خوب نیست انگار
نامجون:باید یکاری براش کنیم
ویو کوک
وقتی این حرف رو از جین هیونگ شنیدم خیلی نگران لارا شدم توی این 8 ماهی که اینجا بود ازش خوشم اومده.. ولی خاب نه کوک تو از اون بدتت میاد بایدم همینجوری تا اخرش بمونه این حس..
ولی شاید باید یکم حواسم بیشتر بهش جمع باش پس.....
- ۱۴.۱k
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط