مافیای عاشق part 30

Part 30
ا،ت ویو
وارد اتاق شدیم وسایلمون و چیدیم
ا،ت: جیمین من میرم حموم
جیمین: منم می‌خوام بیام
ا،ا: باشه تو او ابرو بعد من میام
جیمین : خوب چرا باهم نریم
ا،ت: نخیر نمیشه
جیمین: ای بابا باشه
جیمین می‌ره حموم و بعدش ا،ت میره
ا،ت: از حموم اومدم بیرون دیدم جیمین داره لوسیون به بدنش میزنه واقعا جذابه
جیمین: به چی نگاه می‌کنی نکنه تح،،،،ریک شدی
ا،ت: نه خیر میخوام بخوابم
فلش بک به صبح از خواب بیدار شدم دیدیم جیمین نیست رفتم موهامو شونه کردم که دیدیم جیمین داره زنگ نمیزنه
جیمین: الو ا،ت چند نفر دارن میان تو درو براشون وا کن
صدای زنگ در اومد
ا،ت: باش اینا کین
خانم آقای جیمین مارو فرستادن تا شما لباس انتخاب کنید
ا،ت: جیمین این چه کاریه
جیمین: یه لباس انتخاب کن بهتره که مشکی باشه که باهم ست بشیم
ا،ت: باشه خدافظ
ا،ت: لباس های خیلی زیاد و قشنگی بدون یدونه از لباس هارو انتخاب کردم که به نظر خیلی گرون بود با شروار لباس و پوشید بود

عکس لباس اسلایس دوم

رفتم پایین دیدم جیمین هم لباسش مشکی واقعا بهش جذابش کرده بود ولی تا جیمین منو دید لبخند زد
جیمین: نظرت چیه کلا حجاب بگیری
ا،ت: جیمین نه من اومد کره از حجاب فرار کنم
جیمین: خیلی بهت میاد
ا،ت: هههه
سوا هاری هم اومدن باهم رفتن خرید و کلی بهشون خوش گذشت
فلش بک به صبح
قرار بود امروز بریم تا خانواده مو سورپرایز کنم ولی از یه چیز خیلی میترسم رفتیم دمه در خونمون زنگ زدم که یهو
دیدگاه ها (۲)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

پارت ۴ (سرنوشت)

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

سناریو سو پارت اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط