{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شوخی های رزمندگان (6):

شوخی های رزمندگان (6):

پيش از شروع يکي از حلسات، همه مسئولين و فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله(ص) در جلسه اي توجيهي شرکت داشتند. «حاج محمد کوثري» - فرمانده لشکر- پشت به ديگران، رو به نقشه، مشغول توضيح منطقه عملياتي بود و آنرا شرح مي داد. «حاج محسن دين شعاري» در رديف اول نشسته بود. يکي از نيروها، يک ليوان آب يخ را از پشت سر ريخت توي يقه حاج محسن. حاجي مثل برق گرفته ها از جا پريد و آخش بلند شد. برگشت و به سوي کسي که اين کار را کرده بود، انگشتش را به علامت تهديد تکان داد. بلافاصله يک ليوان آب يخ از پارچ ريخت و به قصد پاشيدن، به طرف او نيم خيز شد. حاج محمد که متوجه سر و صداي حاج محسن و خنده هاي بچه ها شده بود، يک دفعه برگشت و به پشت سرش نگاهي کرد. حاج محسن که ليوان آب يخ را به عقب برده و آماده بود تا آن را به سر و صورت آن برادر بپاشد، با ديدن حاج محمد دستپاچه شد و يک باره ليوان را جلوي دهانش گرفت و سر کشيد. انگار نه انگار که اتفاقي افتاده باشد، گفت:«يا حسين(ع)». با اين کار حاج محسن، صداي انفجار خنده بچه ها سنگر را پر کرد و فرمانده لشگر، بي خبر از آن چه گذشته بود، لبخندي زد و براي حاج محسن سري تکان داد.
دیدگاه ها (۳)

شوخی های رزمندگان (7): دکتر با خنده بهش گفت: برادر! مگه پشت...

حضرت صاحب الزمان عج: به شیعیان ودوستان ما بگویید که خدا به...

شوخی های رزمندگان (5): هنگامه عملیات بود و آتش خمپاره. تدار...

شوخی های رزمندگان(4): شلمچه بودیم.از بس که آتش سنگین شد، دی...

پارت ۲۳ | پشت درجونکوک با شنیدن صدای خودش از پشت در، برای چن...

صدای نازنین، با وجودِ آن ضعف و بی‌حالی، مثل برخوردِ یک تیغه‌...

پارت اول | میزِ کنار پنجرهصدای زنگ کوچکی که بالای در کافه بو...

📖 آکادمی آستریاپارت اول | «دختری از آب و یخ»هیچ‌کس نمی‌دانست...

📖 آکادمی آستریاپارت چهارم | «راز برج قدیمی»بعد از حرف جنا......

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:76+یعنی چی که نمیتونی پیداش کنی؟! *قربان.. خیلی ...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط