یه بار عاشق شده بودم و شکست عشقی بدی خورده بودم!

یه بار عاشق شده بودم و شکست عشقی بدی خورده بودم!

واسه همین رفتم تو اتاق و درو رو خودم بستم…

بعد از یه ساعت صدام کردن که بیا شام بخور داره سرد میشه !

گفتم: من دیگه هیچی نمیخورم ، میخوام بمیــــــــرم

گفتن : شام ماکارونیه ، ته دیگ سیب زمینی هم داره که دوس داری

یعنی اونو بیشتر از ماکارونی دوست داشتی؟!

نامردا نقطه ضعفِ منو پیدا کرده بودن ..!
خخخخخ
دیدگاه ها (۴)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:27یونگی:باید ببریمش بیما...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

رقص مرگ و عشقp¹¹هنوز بخارِ آب تویِ حمام بود. جونگکوک یه حوله...

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

پارت ۳۳ یونا:آخ سرم لعنتی اینجا کجاست ؟تانر :بالاخره بیدار ش...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

شاگرد لوس منپارت 25با نهایت سرعت به طرف اتاق بهداشت که سالن ...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط