‏محمود دولت آبادی قشنگ گفت؛

‏محمود دولت آبادی قشنگ گفت؛
"آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای.چرا؟
دنیا خراب می‌شد اگر دقایقی آنجا می‌نشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله،همیشه عجله!
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام..."
#دخترونه ♥ ️
دیدگاه ها (۸)

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای...

آنجا یک قهوه خانه بود.اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای....

محمود دولت آبادی قشنگ گفت؛"آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستی...

‏"آنجا یک قهوه خانه بوداما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای...

☕🖇️محمود دولت آبادی قشنگ گفت؛"آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننش...

‏آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چا...

آن جا یک قهوه خانه بود.اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چا...

آنجا یک قهوه خانه بود ...اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چ...

آن جا یک قهوه خانه بود.اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط