☕🖇️

☕🖇️
محمود دولت آبادی قشنگ گفت؛

"آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای.چرا؟
دنیا خراب می‌شد اگر دقایقی آنجا می‌نشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟عجله،همیشه عجله!
کجا میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام..."🧡🍂
دیدگاه ها (۶)

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

پارت ۱

‏محمود دولت آبادی قشنگ گفت؛"آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشست...

آنجا یک قهوه خانه بود.اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای....

محمود دولت آبادی قشنگ گفت؛"آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستی...

‏"آنجا یک قهوه خانه بوداما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای...

آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای...

به کجا چنین شتابان؟آنجا یک قهوه خانه بوداما ننشستیم به نوشید...

من فراریم از این شهر و آدمای توش••~

آنجا یک قهوه خانه بوداما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای،چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط