{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن جا یک قهوه خانه بود.

آن جا یک قهوه خانه بود.
اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای.
چرا؟
دنیا خراب می شد اگر دقایقی آن جا مینشستیم
و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله،
همیشه عجله...
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام...

محمود دولت آبادی
دیدگاه ها (۲)

پروانه جان

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

قصه یازدهم: محمد بن ابیبکر

آن جا یک قهوه خانه بود.اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چا...

آن جا یک قهوه خانه بود.اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چا...

به کجا چنین شتابان؟آنجا یک قهوه خانه بوداما ننشستیم به نوشید...

آنجا یک قهوه خانه بوداما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای،چ...

آن جا یک قهوه خانه بود.اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط