Boss Mafias
Boss Mafias
Part:10
شب بعد ، لارا کیم رو عین یه برده از زیرزمین بیرون آورد و به سمت عمارت خانوادگی حرکت کرد...درو باز کرد..باز هم همه تو سالن اصلی بودن..
ـ درود به همه ( پوزخند)
و کیم رو وسط سالن پرت کرد که روی زمین چهار دست و پا فرود اومد...صورتش زخم زخم با جای خون خشک شده!
پدربزرگ: با..پ...پدرم چیکار کردی؟
لارا روی کاناپه لم داد و یه جام لبریز از شراب رو برداشت و کمیش رو نوشید..
لارا: میدونی؟ آخه به سوهو بی احترامی کرد ، و باعث شد خودکشی کنه...
جرعه ای دیگه نوشید...
ادامه داد:
بعدش هم بره کما و بعد...باعث بشه چشمای تیله ای پسرکمو نبینم!
هع ( پوزخند صدادار)
همین که زندس.. خداروشکر کنید...میخواستم جلو پای سوهو جر•ش بدم اما پسرک مهربونم نذاشت..
پدرلارا: بخاطر اون پسره بی پدر...
لارا حرفشو قطع کرد..
ـ هی هی..تند نرو...بابا( بابا رو محکم و با طعنه گفت)
اون پسر..برا من همه چیزه
( بلند بلند خندید)
جام رو محکم بالا سر دیواری که دختر عموش نشسته بود پرت کرد...جام پودر شد و کمی از مبل رو پاره کرد..شراب داخل لیوان روی دختر عموش ریخت...
یونا: جیـــــــــغ ، دختره روانی سادیسمی
لارا بلند شد..آروم اما خطرناک..چونه دختر رو توی دستش گرفت و فشار داد...
ـ بار آخرت باشه رو جونگ کوک چشم داری هااا ، وگرنه با خونت شرابی درست میکنم که شراب شیراز جلوش کم بیاره!
زن عموش: دختره ی عوضییی
لارا به سمت در خروجی رفت..برگشت و با چشمک گفت:
FUCK YOU
و با خنده به بیرون رفت...
رفت خونه...
جونگ کوک: ببینم ، مامی چیکار کرد اونجا؟
لارا: هیچی ، مامیت گل کاشت!
جونگ کوک با خنده گفت:
ـ تو دختر کوچولوی خشن خودمی!
لارا: نه بابا( پوزخند)
جونگ کوک: هومم ( پوزخند)
....لارا کوک رو بوسید....
ــــــــــ یک هــــفـــــتــــه بعد ــــــــــ
عمارت جئون بزرگ...
جئون: خب...شما اینجایید تا یه چیز مهم بهتون بگم...برای قوی تر شدن رابطه کیم و جئون ها...باید دو دختر از کیم ها به دو پسر جئون ها داده شه... اما... جونگ کوک تک فرزنده و...مجبوره با دو دختر از خانواده کیم ازدواج کنه..باید یه همسر دوم داشته باشه..یعنی یونا..دختر عموی لارا...پس فردا مراسم ازدواجه..یونا از فردا میاد توی عمارتتون کنارتون زندگی میکنه..
لارا بلند شد و با عربده گفت
ـ جئون میفهمی داری چی میگی ها؟ یعنی میگی دختر عموی هر•زم قراره جلوی چشمم با شوهرم ازدواج کنه ، هاااا؟؟؟ ( عربده)
جئون : ببند دهنتو دختره بی ادب! ( عربده)
لارا: جئون...تو..با بد کسی در افتادی...فکر کنم فراموش کردی که من کیم لارا هستم.. مافیای اصلی کل خاندان کیم..اینکه خودم همه تصمیمات حتی وصلت ها رو میگیرم! بخاطر احترام به پدربزرگم یکم اختیار دادم بهش..اما اون داره سواستفاده میکنه!..پس..با منه...روانی..از این...شوخی های چرت نکن!
و دست کوک رو گرفت و از عمارت خارج شد...خودش پشت فرمون نشست..
ـ شیبال...یعنی کیم انقدر منو دستِ کم گرفته و جئون فکر کرده میتونه برای عروسش هوو( درسته؟) بیاره؟؟؟( عربده)
ادامه دارد...
Part:10
شب بعد ، لارا کیم رو عین یه برده از زیرزمین بیرون آورد و به سمت عمارت خانوادگی حرکت کرد...درو باز کرد..باز هم همه تو سالن اصلی بودن..
ـ درود به همه ( پوزخند)
و کیم رو وسط سالن پرت کرد که روی زمین چهار دست و پا فرود اومد...صورتش زخم زخم با جای خون خشک شده!
پدربزرگ: با..پ...پدرم چیکار کردی؟
لارا روی کاناپه لم داد و یه جام لبریز از شراب رو برداشت و کمیش رو نوشید..
لارا: میدونی؟ آخه به سوهو بی احترامی کرد ، و باعث شد خودکشی کنه...
جرعه ای دیگه نوشید...
ادامه داد:
بعدش هم بره کما و بعد...باعث بشه چشمای تیله ای پسرکمو نبینم!
هع ( پوزخند صدادار)
همین که زندس.. خداروشکر کنید...میخواستم جلو پای سوهو جر•ش بدم اما پسرک مهربونم نذاشت..
پدرلارا: بخاطر اون پسره بی پدر...
لارا حرفشو قطع کرد..
ـ هی هی..تند نرو...بابا( بابا رو محکم و با طعنه گفت)
اون پسر..برا من همه چیزه
( بلند بلند خندید)
جام رو محکم بالا سر دیواری که دختر عموش نشسته بود پرت کرد...جام پودر شد و کمی از مبل رو پاره کرد..شراب داخل لیوان روی دختر عموش ریخت...
یونا: جیـــــــــغ ، دختره روانی سادیسمی
لارا بلند شد..آروم اما خطرناک..چونه دختر رو توی دستش گرفت و فشار داد...
ـ بار آخرت باشه رو جونگ کوک چشم داری هااا ، وگرنه با خونت شرابی درست میکنم که شراب شیراز جلوش کم بیاره!
زن عموش: دختره ی عوضییی
لارا به سمت در خروجی رفت..برگشت و با چشمک گفت:
FUCK YOU
و با خنده به بیرون رفت...
رفت خونه...
جونگ کوک: ببینم ، مامی چیکار کرد اونجا؟
لارا: هیچی ، مامیت گل کاشت!
جونگ کوک با خنده گفت:
ـ تو دختر کوچولوی خشن خودمی!
لارا: نه بابا( پوزخند)
جونگ کوک: هومم ( پوزخند)
....لارا کوک رو بوسید....
ــــــــــ یک هــــفـــــتــــه بعد ــــــــــ
عمارت جئون بزرگ...
جئون: خب...شما اینجایید تا یه چیز مهم بهتون بگم...برای قوی تر شدن رابطه کیم و جئون ها...باید دو دختر از کیم ها به دو پسر جئون ها داده شه... اما... جونگ کوک تک فرزنده و...مجبوره با دو دختر از خانواده کیم ازدواج کنه..باید یه همسر دوم داشته باشه..یعنی یونا..دختر عموی لارا...پس فردا مراسم ازدواجه..یونا از فردا میاد توی عمارتتون کنارتون زندگی میکنه..
لارا بلند شد و با عربده گفت
ـ جئون میفهمی داری چی میگی ها؟ یعنی میگی دختر عموی هر•زم قراره جلوی چشمم با شوهرم ازدواج کنه ، هاااا؟؟؟ ( عربده)
جئون : ببند دهنتو دختره بی ادب! ( عربده)
لارا: جئون...تو..با بد کسی در افتادی...فکر کنم فراموش کردی که من کیم لارا هستم.. مافیای اصلی کل خاندان کیم..اینکه خودم همه تصمیمات حتی وصلت ها رو میگیرم! بخاطر احترام به پدربزرگم یکم اختیار دادم بهش..اما اون داره سواستفاده میکنه!..پس..با منه...روانی..از این...شوخی های چرت نکن!
و دست کوک رو گرفت و از عمارت خارج شد...خودش پشت فرمون نشست..
ـ شیبال...یعنی کیم انقدر منو دستِ کم گرفته و جئون فکر کرده میتونه برای عروسش هوو( درسته؟) بیاره؟؟؟( عربده)
ادامه دارد...
- ۱.۱k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط